ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۳, شنبه

خضوع حاذقانه!


چنانچه خبر ملاقات احمدی نژاد با رهبری و استمزاج ایشان از رهبر بابت حضور یا عدم حضورش در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده و نهایتاً نهی رهبری از ورود احمدی نژاد به انتخابات مزبور برخوردار از صحت باشد (که شواهد و قرائن موید صحت این خبر است) در آن صورت حداقل توقع علاقه مندان و حامیان احمدی نژاد از ایشان باید معطوف به نگه داشتن جانب حزم و سنجیدگی رفتاری باشد.
نیآمدن احمدی نژاد به انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ امر سنجیده و صوابی است که مانع از یونیزاسیون نالازم فضای سیاسی ایران می شود.
(پیش تر پیرامون این فرآیند اینجا توضیح داده ام)
علی ایحال تا همین مقدار نیز احمدی نژاد می تواند با نهی رهبری آینده سیاسی خود را مصون نگاه داشته فرض نموده و ثقل سیاسی خود را برای فرصتی مغتنم و در آینده ای محتمل، دِپـو کند.
احمدی نژاد تا همین جا نیز باید و می تواند شانیت سیاسی خود نزد رهبری را تضمین شده محسوب نماید.
آقای احمدی نژاد برای فهم «عمل رهبری با خود» باید توجه به این ظرافت داشته باشد که در ۹۲ «رقیب سنگین وزن ایشان» علی رغم همه منزلت فروشی ها و با وجود تمامی تلاش ها برای ملاقات با رهبری و استمزاج از ایشان بابت حضور یا عدم حضورش در انتخابات، نهایتاً چنین فرصتی از ایشان مضایقه شد و نامبرده نه تنها نتوانست برای ورود به انتخابات آن سال با رهبری ملاقات و رایزنی کند بلکه کار بجائی کشید که در انتها تکلیف ایشان با اهرم نظارت استصوابی شورای نگهبان و رد صلاحیت مشارالیه روشن شد!
بر همین اساس حداقل پاس داشت از چنین صوابدیدی، تمکین خاضعانه بمنظور ترمیم ولایت پذیری خدشه دار شده ایشان از جوار خانه نشینی ۱۱ روزه در ۹۰ باید باشد.


ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۱, پنجشنبه

وقتی هاشمی «بیتل» می شود!

video

(تلخندی بر شاذیات اخیر نظامی ستیزانه هاشمی رفسنجانی)

بعد از گذشت بالغ بر ۵۰ سال از خوانش ترانه معروف «تصور کن ـ Imagine» با اجرای هنرمندانه «جان لنون» ظاهراً مانائی معانی بکار گرفته شده در آن سروده (صرف نظر از فرازهای دین ستیزانه اش) تا آن اندازه برخوردار از جاذبه بوده تا اینک آقای هاشمی رفسنجانی را نیز با تاسی از «بیتل ها» به صرافت بدی و مذمت توپ و تفنگ و ارتش بیاندازد!
تنها با این تفاوت که بیتل ها و بیتلیسم فرزند زمانه خویش بودند و جنبشی را نمایندگی کردند که در دوره خود نوعی شورش گری و عصیان اجتماعی و مدنی علیه مناسبات سکتاریسیتی در حد فاصل دو اردوگاه امپریالیستی شرق و غرب بود و بر همین اساس جان لنون و ترانه «ایمَجین اش» به عنوان کیفرخواستی علیه جنگ سرد و مناسبات میلیتاریستی ناشی از جنگ سرد، 
در حافظه تاریخی مردمان دهه ۷۰ ثبت و ضبط شد.
بدین اعتبار اگر برای بازخوانی «ایمَجین» در حال حاضر و در فضای ایران مجالی باشد قطعاْ جان لنون جدیدی بیرون از اندازه های آقای هاشمی را می طلبد تا این بار «تصور کن» را بدین شکل بازخوانی کند:
تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخت خوشبخته!
تصور کن جهانی رو، که توش زندان یه افسانه است
تمام جنگای دنیا، شدن مشمول آتش بس!
نه بمب هسته ای داره، نه بمب افکن نه خمپاره
دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمی ذاره!
همه آزادِ آزادن، همه بی دردِ بی دردن
تو روزنامه نمی خونیم «مهدی ها اختلاس» کردن!

...

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲۹, دوشنبه

از رنجی که می برند!


صادق زیباکلام به سنت مالوف در جدیدترین مقاله اش با گیر کردگی علاج ناپذیر سوزن ضدیت اش با «استکبار ستیزی» و با جمع آوری فهرست بلند بالائی از احتجاجات اش در نفی و بدی و مذمت «استکبار ستیزی» و بالتبع «آمریکا ستیزی» جهد بلیغی فرموده تا مانند همیشه رکورد خود در ماراتن نحافت بضاعت در عرصه سیاست و دیانت را تحفظ فرمایند. (اینجا)
صدر تا ذیل مقاله جدید زیباکلام با یک تبصره برخوردار از صحت است! و آن در صورتی است که ایشان و نظام متبوعه و مطمح نظر ایشان را ذیل یک نظام مُخنث و معمولی از عداد دیگر نظام های حکومتی مُخنث و معمولی موجود در جهان لحاظ نمائیم!
به عبارت دیگر مشکل محوری زیباکلام و جمیع افراد هم سطح و هم بسته با زیباکلام ناآشنائی و بی دانشی ایشان با منظومه معرفتی دین در قامت یک مجموعه معرفتی بسیط و استعلائی و بالتبع ناآشنائی ایشان با مختصات و ملحقات و محورهای زیست مومنانه در یک نظام حکومتی دین محور است.
بالشخصه معتقدم افرادی مانند زیباکلام بخش عمده ای از مشکل شان با جمهوری اسلامی با گذراندن تنها دو واحد دانشگاهی «بینش اسلامی» مرتفع خواهد شد مشروط بر آنکه برای این دو واحد وقت بگذارند و با تامل و تعمق مواد درسی مزبور را فهم و در زیست مومنانه شان یا لحاظ کنند و یا لااقل با مختصات انسان و حکومت دین محور و فرائض و غرائز و غایات و رسالات و وظائف آن انسان و حکومت دین محور آشنائی حاصل خواهند کرد.
در آن صورت ایشان و هم سطح ها و هم سوادان با ایشان لااقل در تحمل «جمهوری اسلامی متضاد با استانداردهای خود» رنج کمتری خواهند بُرد!
ایشان ظاهراً اطلاع ندارند که ۳۷ سال پیش در ایران «انقلابی» شد که «اسلامی» بود و قاطبه مردمانش در یک رفراندوم سراسری رای به قانون اساسی دادند که «اسلام محور» است. این یعنی شمایانی (غربزده های سکولار) که در مشروطه، حکومت را از علما و مردم «های جک» کردید و به دیکتاتوری پهلوی ها مبدل اش فرمودید! امتحان خود را پس داده اید و منطقاً دیگر تا اطلاع ثانوی مجاز به سهم خواهی و لن ترانی نمی توانید باشید.
پیش تر در مورد چیستی نظام های دین محور «اینجا»  بتفصیل نوشته ام.

خاتمی در مقابل احمدی نژاد!؟


در صورت نامزدی احمدی نژاد، آیا محمد خاتمی خود را نامزد می کند؟

اولاً بنده قائل به نامزدی آقای احمدی نژاد نیستم. یعنی ولو آنکه صلاحیت ایشان تائید هم شود حضور ایشان را و پیروزی محتمل ایشان در انتخابات ریاست جمهوری را به مصلحت کشور و منافع ملی ایران نمی دانم و ایشان بدلیل برخورداری قابل وثوق اش از حمایت اقشار و طبقات محروم، ناخواسته از طریق فعال کردن گسل «اقشار محروم» در مقابل «اقشار متنفر از محروم» موجبات قطبی شدن و انسداد فضای سیاسی ایران می شوند. احمدی نژاد فرزند زمانه خود بود و باید به همان سهم تخصیصی خود در تاریخ قناعت ورزد اما در مورد آقای خاتمی هم معتقدم ایشان تا تکلیف خودش را با ماجراهای ۸۸ رسماً و علناً روشن نکند امکان بازگشت مجدد به قدرت ندارند. این که ایشان در خلوت معترف به اشتباهات اصلاح طلبان در ۸۸ هستند اما در جلوت از اذعان به این امر احتراز می جویند هر چند این امر از جهت حفظ پایگاه اجتماعی ایشان می تواند قابل فهم باشد اما نمی توانند توقع داشته باشند نظام نیز خود را مقید به تکلفات ایشان کند. گذشته از آنکه آقای خاتمی فاقد شخصیت سیاسی و بالتبع فاقد ظرافت ها و پیچیدگی های متوقع از یک شخصیت سیاسی اند و اعتبار ایشان بیشتر بازگشت به کاریزمای فرهنگی شان نزد نخبگان و اقشار فرهنگی دارد به همین دلیل در عرصه سیاست بتناوب مرتکب اشتباهات سنگین می شوند. در همین انتخابات اسفند گذشته شما ببینید وقتی رهبری فراخوان مخالفت با لیستی را می دهند که مورد وثوق دولت و رسانه دولتی انگلستان واقع شده و آقای خاتمی در یک بی مبالاتی آشکار تمام قد به دفاع از آن لیست بر می خیزند و دو بار هم تکرار می کنند (!) با چنین امری ایشان خواسته یا ناخواسته خود را در مصاف سینه به سینه با رهبری نظام قرار می دهند. طبعاً چنین امری از چشم تیزبین مراجع تشخیص صلاحیت دهنده برای شرکت در انتخابات پنهان نمی ماند.
نمی خواهم بگویم خاتمی تعمداً و با قصد و نیت خواست خود را در مصاف رهبری قرار دهد و عرضم این است که این رفتار ها و گفتارها از جانب خاتمی بدلیل فقد همان شاکله و شخصیت سیاسی و هوشمندی های سیاسی نزد ایشان است که پیش تر به آن اشار کردم.
بخشی از مصاحبه جدیدم با یکی از سایت های خبری داخل کشور.
متن کامل بزودی منتشر خواهد شد.

صندلی عاقلان!


با توجه به اظهارات هاشمی رفسنجانی مبنی بر لزوم حذف قوای نظامی بمنظور ترقی کشور(!) و عطف به واکنش آیت الله خامنه ای به این اظهارات دائر بر آنکه:
«هیچ عاقلی این حرف را نمی زند که نیروی دفاعی خود را باید کنار بگذاریم‌»
امید می رود تا رهبری برای تمدید مسئولیت سکاندار مجمع تشخیص مصلحت نظام، احراز سلامت یا زوال عقل برای علاقه مندان به اشغال این کرسی را بنا به ضرورت و مصلحت نظام و تفویض مرخصی استحقاقی برای کسانی که علاقه ای به دوران بازنشستگی ندارند، در اولویت قرار دهند.
ظاهراً صندلی قدرت برای برخی حکم صیغه عقد مسیحیان را دارد آنجا که طرفین به یکدیگر تعهد می دهند:
تا مرگ ما را از هم جدا کند!

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۲۷, شنبه

شعور نقد!


ناصیه و آتیه «علی مطهری» با تکرار مکرر شاذیات حق پندارانه توام با رویکرد و ضربآهنگ «عاقل اندر سفیه» نشانی از نیک فرجامی نداشته و خواسته یا ناخواسته ایشان را در جایگاهی قابل و حائز نگرانی قرار داده است.
بر این منوال جدیدترین داعیه ایشان و در امتداد سنت مالوف ایشان شایسته آسیب شناسی است.
مشارالیه اخیراً و در ادامه ابرام شان بر ضرورت بازبینی پرونده تروریست های اعدام شده در ۶۷ فرموده اند:
«برخی معتقد به خطا در جمهوری اسلامی نیستند و یک وجود ملکوتی برای نظام قائلند برخی دیگر معتقد به خطا هستند اما می‌گویند نباید به صورت آشکار گفته شود چون موجب تضعیف نظام است. امثال من می‌گوییم باید خطاها به صورت آشکار گفته شود تا تکرار نشود و نظام اصلاح گردد و به نظر من راه درست همین است ... مشکل دیگر من با این تیپ افراد که توصیه می‌کنند آقای مطهری مانند پدرش رفتار کند این است که اینها شخصیت و افکار شهید مطهری را درست نمی‌شناسند و تصور نادرستی از ایشان دارند. اگر به سیره و رفتار شهید مطهری در چند ماه قبل از پیروزی انقلاب و حدود دو ماه بعد از پیروزی تا شهادت و نوع رابطه ایشان با امام‌ خمینی آگاه بودند این حرف را نمی‌زدند»

فارغ از گمانه زنی یا تلاش بمنظور نیت خوانی بابت اظهارات مزبور، شواهد امر حاکی از نحافت فهم و دانش سیاسی آقای مطهری از لوازم و ضوابط محمول بر مرکوب دنیای سیاست است.
مزید اطلاع آقای مطهری و بمنظور تقریب ذهن ایشان با ماهیت دنیای سیاست باید خدمت ایشان معروض داشت که «طبیبان و امیران» و «طبابت و سیاست» از جهاتی همگنان و هم افزا و هم قبیله اند!
از مختصات همین همگنانی است که حاکمان و حکیمان بمنظور «رازدانی» موظف به «رازداری» اند!
به عبارتی دیگر در طبابت و سیاست «رازداری شرط رازدانی است» و بدین اعتبار همان طور که طبیبان با تاسی به قسم نامه بقراط موظف اند تحت هر شرایطی رازدار «رازهای» بیمار خود باشد یک سیاستمدار نیز تحت هر شرایطی در مقام مهتران جامعه موظف به رازداری از رازهای مُلکداری در مقابل گرازهای در کمین مردم نشسته اند.
جناب آقای مطهری!
تلخ کامانه مزید اطلاع تان معروض می دارد روایت منسوب به امام سجاد (ع) دائر بر آنکه «اگر ابوذر از آنچه‌‌ سلمان می دانست، اطلاع‌ می‌یافت‌، او را می‌كشت» مصداق وضعیت و شرح حال امروز جنابعالی شده!
قدر مسلم اینجانبان دسترسی و وقوفی به دانسته «سلمان» نداریم اما به صرافت حدیث مزبور بخوبی می دانیم وجه تمایز سلمان فارسی با ابوذر غفاری که هر دو صحابی مقرب رسول الله بودند ‌«رازدانی مستظهر به رازداری» حضرت سلمان بود که مقام ایمانی ایشان را ارشد بر حضرت ابوذر قرار داد!
اینک و اکنون و بر همین روال جنابعالی نیز خود خواسته و خود ساخته موجودیت خود را به مصداقی عبرت آموز از «لوعلم‌ ابوذر ما فی‌ قلب‌ سلمان‌ لقتله‌» مُبدل کرده اید.
مزید اطلاع آقای مطهری معروض می دارد که شخصاً و در جشنواره سوم مطبوعات تهیه کننده و پیشنهاد دهنده متن قسم نامه ای برای اصحاب مطبوعات شدم تا بر اساس آن صاحبان این حرفه نیز مانند طبیبان برخوردار از تحلیفی شوند تا از آن طریق پاسداشت شرافت قلم خود بوده و در افتتاحیه آن جشنواره و طی گفتگوئی که با ریاست وقت پارلمان (حجت الاسلام ناطق نوری) حاصل شد پیشنهاد و متن مزبور را به رویت ایشان رساندم و جناب ناطق نیز به مطایبه فرمودند:
حالا خداوکیلی اگر شما مطبوعاتی ها برخوردار قسم نامه هم شوید، به سوگندتان پایبند می مانید!؟
و در پاسخ با همان ملاحت خدمت شان معروض داشتم:
مطمئن باشید به همان اندازه که شما مجلسی ها پایبند قسم نامه تان هستید ما مطبوعاتی ها نیز مُقید به سوگندمان خواهیم ماند! (عکس ضمیمه)
جناب آقای مطهری!
گذشته از شوخی مزید اطلاع تان معروض می دارد جنابعالی به اعتبار خلعت نمایندگی تان در مجلس شورای اسلامی خواسته یا ناخواسته بخشی از بدنه حکومت از مجموعه قوای سه گانه مملکت محسوب می شوید که رسماً و علناً در مراسم تحلیف تان اذعان داشته اید:
«سوگند یاد می کنم تا ... در انجام وظایف وکالت، امانت و تقوی را رعایت نموده و همواره به استقلال و اعتلای کشور و حفظ حقوق ملت و خدمت به مردم پایبند باشم و در گفته ‏ها و نوشته ‏ها و اظهارنظرها، استقلال کشور و آزادی مردم و تأمین مصالح آنها را مد نظر قرار دهم» (بخشی از قسم نامه نمایندگان مجلس)
جناب آقای مطهری!
مُلکداری و آداب مُلکداری استوار بر ظوابطی است که بخشی از آن در قسم نامه شمایان آمده است.
سنی از شما گذشته! حداقل توقع آن است چنانچه نمی توانید در اندازه و شان فرزند علامه مطهری ظاهر شوید لااقل احتراز جوئید از سطح جوانانه و معرکه گردانه و نامجویانه و پاسداشت خلعت و کسوت پارلمانتاریستی خود باشید.
عرصه سیاست که استیج کاباره شکوفه نو نیست تا خوشآیند و ناخوشآیند و کف زدن و هورا کشیدن حضار را ملاک هاتفی و خنیاگری خود قرار دهیم.
متاسفانه قدم به قدم در حال پیروی از مسیری هستید که پیش از شما آیت الله منتظری پیمود و فراموش کرده اید فرمایش امروز شما مبنی بر آنکه «پدر من هم توسط همان گروهکی ها شهید شد اما دغدغه من دفاع از جمهوری اسلامی است» دقیقا مشابه اظهارات دیروز آیت الله منتظری است که مانند امروز شما می گفت «پسر من توسط همین گروهکی ها شهید شد اما دغدغه من دفاع از جمهوری اسلامی است» و با ساده اندیشی و معرکه گردانی «بفرمایش امام» همان منافقان را با ساده لوحی خود به آلاف و الوف رساند.
این به معنای غیر قابل دفاع بودن اعدام های ۶۷ نیست و اتفاقاً جراحی ۶۷ یکی از نقاط معتبر نظام در مواجهه با آپاندیس متعفن گروه های تروریستی دهه ۶۰ بود که اینک توالی شان در قامت و کثافت و جنایت وحوش داعش «دلرُبائی و فریبائی» (!) می کند.
جناب آقای مطهری!
عزل آن روز آیت منتظری تاوان فاشگوئی های ساده لوحانه و بی مبالاتی ایشان در حفظ اسرار نظام بود که موجبات سور و سات «رسانه های معاند» و عشق و حال «تفاله های مجاهد» را بنحو احسن فراهم می کرد تا امام را مجبور کند آنگونه به آیت الله عتاب کند که:
« نامه‌ها و سخنرانی‌های منافقین كه به وسیله شما از رسانه‌های گروهی به مردم می‌رسید؛ ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان و خون‌های پاك شهدای اسلام و انقلاب گردید؛ برای اینكه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه كنید، شاید خدا كمكتان كند»

و شوربختانه اینک و امروز می توان همین عتاب را به فرزند شهید مطهری داشت که:
راستی چرا همواره لن ترانی های شما اسباب مسرت و موجبات بهجت و مایه کف زدن رسانه های معاند و زوایه داران با نظام و انقلاب و امام و رهبری است و در میانه شیدائیان تان کمترین ردی از بچه های انقلاب نیست!؟ همانان که به تعبیر «امام» فقر چشیده ها و محرومیت کشیده ها و مستضعفینی اند که تا آخر خط با ما هستند.
جناب آقای مطهری!
راقم مرقومه مرسوله غریبه با لذت کف زدن دیگران برای خود نیست! و می دانم نشستن در کانون اقبال دیگران تا چه اندازه «کیف» دارد هم چنان که می دانم چنان اقبالی در فقدان تهذب تا چه اندازه «فساد» دارد! اما قبل از آن و بیش از آن می دانیم یا باید بدانیم که صالحین، مُقید به این شیدائی ها نیستند و شما نیز قبل از پدر بزرگوارتان و مانند پدر بزرگوارتان به امام پدر بزرگوارتان تاسی کنید که می فرمود:
به خدا قسم اگر همه مردمی که امروز «درود بر خمینی» می گویند روزی دیگر جمع شوند و بگویند «مرگ بر خمینی» ذره‌ای از هدفی که دارم و راهی که پیش گرفتم عقب نشینی نخواهم کرد.
جناب آقای مطهری!
راقم مرقومه مرسوله مقیم ایالات متحده آمریکا است. این یعنی اقامت در کانون مَشنگ ترین نحله های زاویه دار با تمامیت انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و تنها کافی است ارزنی دوات قلم یا اصوات حنجره اش را با اغراض و امیال این «قوم اتینا» هارمونیک نماید تا مانند امروز شما، لاتاری اش برنده و اقبالش فزاینده و در کسری از زمان مبدل به ستاره پر فروغ همان قوم اتینا شده و شب تا صبح و بام تا شام میهمان و کارشناس ارشد جمیع رسانه ها و رادیو و تلویزیون های شان باشد!

همان کاری که بسیاری از همکاران راقم بعد از تشریف فرمائی شان به خارجه مبتلایش شدند و به سرعت در میانه همین مَشنگان «قشنگ» شدند و مطمئن هم باشید اینجانب نیز نه در گفتار و نه در نوشتار از آن همکاران «محتشم الطنطنه» توانی کمتر نداشته اما «متاسفانه» در این «شکوفه نو» بسی بی استعدادم و زکات قلندری را در شمقدری نمی کاوم و بر همین روال و منوال فرزند شهید مطهری را به طریق اولی شایسته چنین فطانت و بایسته چنان ذکاوتی مفروض و محسوب کرده تا بیش از این و غافلانه و بی مبالاتانه موجبات تشفی خاطر نااهلان و نامحرمان را به قیمت تکدر خاطر فرزندان و حاملان انقلاب، فراهم نیآورند!
جناب آقای مطهری!
نقد نظام آن هم توسط عوامل نظام آدابی دارد. اگر شعور نقد را از این منظر بی تبحرید لاجرم بخت خود را در فتور زبان مظنه زنید.