ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۳۰, چهارشنبه

انتخابات ۹۶




گفتگویم با دکتر پرستو مروجی با محوریت انتخابات.
منتشره در موسسه پزوهشی یاسین عصر

سوال اول:
شما به عنوان یک ایرانی که سالها است در ایالات متحده آمریکا اقامت دارید و مسائل سیاسی ایران رو دنبال می کنید می توانید بفرماین ۴ سال ریاست جمهوری روحانی نزد آمریکائی ها دارای چه برآیندی بوده است؟
پاسخ:
ببینید خانم مروجی واقعیتش اینه که من شاید نخستین کسی بودم و یا تنها کسی بودم که در فردای پیروزی آقای حسن روحانی نتیجه انتخابات ۹۲ را محصول یک مهندسی ریموت کنترلی انتخابات و از راه دور توسط آمریکا معرفی کردم . این داوری ناشی از این واقعیت بود که دولت ایالات متحده در خلال فتنه ۸۸ بسیار کوشید تا از آن شهرآشوبی ماهی مرادش رو که سقوط رژیم در ایران بود بگیره اما با سرکوب اون فتنه واشنگتن وارد فاز دیگری نسبت به جمهوری اسلامی شد که من نامش را «مقرون بصرفه نکردن مقاومت از طریق فلاکت در زمین معیشت» می گذارم. بدین معنا که بعد از سرکوب فتنه ۸۸ واشنگتن کوشید از طریق تحریم های فلج کننده اقتصادی آنچنان تسمه از گرده شهروندان ایرانی از طریق فلاکت اقتصادی بکشه تا نهایتا شهروندان را به صرافت نصرفیدن مقاومت و پایمردی برای صیانت از انقلاب و استقلال کشورشان برسانند. حربه ای که تا حدود زیادی نیز کارساز شد و آرای تقریبا یک دست آقای روحانی در حد فاصل روستاهای دور دست تا مرکز تهران موید این واقعیت بود که نیل به روحانی نزد قاطبه شهروندان محصول میل ایشان به بهبود وضعیت اقتصادی بود خصوصا با توجه به پوزیشنی که روحانی در انتخابات گرفته بود دائر بر تعامل با دنیا و چرخیدن چرخ اقتصاد کشور در کنار سانتریفیوژها.
بر همین اساس در خارج از کشور و بویژه نزد دولتمردان واشنگتن روحانی عنصری محسوب میشد که قرار است در زمین آمریکا بازی کند تا از این طریق بمنظور بهبود وضعیت اقتصاد کشور پوئن های لازم را نیز به غرب بدهد. پوئن هائی که از نظر آمریکا دائر بر خنثی سازی موتور محرکه انقلاب اسلامی بود. بر همین اساس هم بود که آمریکائی ها بعد از برجام ۱ منتظر برجام های بعدی بودند تا از آن طریق ایران تکلیف خودش رو با مسائل مطمح نظر آمریکا در منطقه که عمدتا ناظر بر برسمیت شناختن اسرائیل و هژمونی و اقتدار ایالات متحده بود روشن کنه. امری که من معتقدم در صورت برخوردار بودن روحانی از آزادی عمل کامل ایشان ابائی از آن نداشت اما خوشبختانه ایشان و عقبه پراگماتیسم ایشان در کمند خط قرمزهای رهبری امکان این امر را نیافتند و به هین دلیل نیز آمریکائی ها عملا از قبال برجام امتیاز خاصی را شامل ایران نکردند چون برخلاف تصورشان روحانی نیز نتوانست جناح انقلابی را مهار سیاست مسمی به تعاملش کند. لذا ۴ سال روحانی برای آمریکا در مجموع آش دهان سوزی تلقی نشد.
سوال دوم:
بر این اساس در صورت پیروزی روحانی در دور دوم چه توقع یا تصوری از عملکرد آقای روحانی در ۴ سال آینده می توان داشت؟
پاسخ:
اگر شما این پرسش را تا قبل از ۱۹۹ دی از من می پرسیدید پاسخم ابراز نگرانی بود اما بین قبل و بعد از ۱۹ دی اتفاقی در ایران افتاد که این اتفاق تا حدود زیادی سامانه سیاسی ایران را دچار تغییری عمیق و اجتناب ناپذیر کرد. اتفاق مزبور مرگ غیر مترقبه آیت الله هاشمی رفسنجانی بود که در منظومه سیاسی ایران اشتهاری قابل وثوق به پدر معنوی نیروهای پراگماتیسم در ایران داشت. تلخ یا شیرین در غیبت آیت الله هاشمی جناح عملگرای ایران ثقل سیاسی خودش را از دست داد و با توجه به ساختار قائم به فرد جناح بندی های سیاسی در ایران عملگرایان دیگر و تا آینده ای بلند مدت نمی توانند به دوران طلائی انسجام خود ذیل زعامت آقای هاشمی بازگردند جز آن که در بلند مدت بتوانند «هاشمی پرینی» نوین را بازتولید کنند که در حال حاضر امری است دوردست و نامحتمل. بر همین اساس معتقدم ۴ سال آینده ولو این که منجر به تجدید ریاست جمهوری آقای روحانی نیز شود در مجموع ۴ سال سختی نیست و روحانی بدون هاشمی یک روحانی مدیریت پذیر و خنثی شده و قابل تحمل برای اتوریته انقلاب اسلامی خواهد بود. البته این امر نافی این نمی تواند باشد که در انتخابات پیش رو حاملان انقلاب اسلامی نکوشند تا جایگزینی قابل وثوق و مقید به مبانی انقلاب اسلامی را برای کرسی ریاست جهوری یازدهم ایران برگزینند.
و اما سوال آخر:
پیش بینی شما از انتخابات پیش رو چیست. فکر می کنید از میانه نامزدهای موجود نهایتا کدام یک فاتح انتخابات خواهند شد؟
پاسخ:
واقعیتش اینه که انتخابات این دوره یک فرق اساسی با ادوار قبلی پیدا کرده . البته این تفاوت مشروط به اینه که نامزدهای فعلی از فیلتر شورای نگهبان بگذرند در آن صورت انتخابات ۹۶ با توجه به حضور سه شخصیت محوری (روحانی ـ رئیس ـ احمدی نژاد) نخستین انتخاباتی در جمهوری اسلامی است که برخوردار از اضلاعی سه گانه می شود. تا قبل از این هر انتخابی که در سطح ریاست جمهوری در ایران برگزار شده غالبا بر روی دو قطبی شکل می گرفته حال یه موقع دو قطبی لیبرال ـ حزب الله یا اصلاح طلب ـ محافظه کار و اصولگرا و سبز. اما با فرض ماندگاری احمدی نژاد در انتخابات که شخصا امیدوارم شورای نگهبان درایت بخرج بدهد و علی رغم دهان کجی زشت احمدی نژاد به رهبری ایشان را در زمین رقابت ها نگاه دارد در آن صورت برای نخستین بار سبد آرا در انتخابات ایران در حد فاصل سه پایگاه اجتماعی برگزار خواهد شد. در آن صورت بازنده بزرگ انتخابات آقای احمدی نژاد خواهند بود که با توهم اقبال وارد کارزار شدند اما نتیجه انتخابات به ایشان تفهیم خواهد کرد که بخش بزرگی از حامیان خود را از بدنه حاملان انقلاب اسلامی از دست داده اند چرا که ایشان نزد حاملان انقلاب اسلامی تا زمانی قابل وثوق محسوب می شدند که خود را سرباز ولایت بدانند و با دهان کجی مسبوق به سابقه ایشان نسبت به رهبری انقلاب قطعا پایگاه آرای ایشان تا پشت توده های فرودست فرو می کاهد که صرفا دغدغه معیشت دارند. لذا رقابت اصلی منتقل خواهد شد بین آقایان رئیسی و روحانی که اگر آقای رئیسی در تله اصلاح طلبان بیفتند و شخصیتی نامنطعف از خود تداعی کند آنگاه با توجه به تبحر اصلاح طلبان در رای رُبائی از شهروندان خاکستری امکان باخت آقای رئیسی افزایش می یابد در عین حالی که باخت روحانی نیز بسیار محتمل است چرا که رقیب اصلی روحانی کارنامه ناموفق خودشان است و اگر رئیسی و تیم ایشان کمی تبحر بخرج دهند و فضای انتخابات را آنتاگونیستی نکنند روحانی نیز می تواند نخستین رئیس جمهور یک دوره ای ایران شود.
با سپاس فراوان از شما
این گفتگو ها ادامه خواهند داشت و امیدواریم بتوانیم در فضایی سالم و انقلابی این راه را تا انتخابات پیش بریم( ان شاء الله) ضمنا یادآور شوم موسسه پزوهشی یاسین عصر هیچ گونه مسوولیتی در قبال نشر مطالب نخواهد داشت و صرفا جهت روشنگری این گفتگوها صورت میپذیرد و عینا در اختیار خوانندگان مشتاق میگذارد.
ارادتمند شما ـ پرستو مروجی

ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۲۳, چهارشنبه

خودکشی سیاسی احمدی نژاد!


به بهانه ثبت نام محمود احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری ۹۶ علی رغم توصیه رهبری


طعنه «احمدی نژاد» در کلیپ انتخاباتی سال 88 خطاب به رقبایش:
چه خبره شده؟ چیه درون این ساختمان سفیدی که ما توش می‌رویم؟ ما که هنوز هر چه گشتیم چیزی پیدا نکردیم اون تو که کسی به خاطر رسیدن به آن‌جا همهٔ اخلاق را زیر پا بگذارد!
...
آقای احمدی نژاد ـ شکستن حرمت رهبری زیر پا گذاشتن اخلاق در مقیاس رد صلاحیت تان است.
خود کرده را تدبیر نیست.
خدانگهدارتان! مرد خوبی بودید!


ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۲۲, سه‌شنبه

آقای روحانی؛ کاش سرهنگ بودی؟

video

آقای روحانی با تفطن این ویدئو را مشاهده کنید.
چهار سال است شیوه مدیریت تان قرینه همسر دوم و بی کفایت آن خاتونی شده که در هر بار شکوه سلطان بانویش از بی مبالاتی ها و بی کفایتی های همسر، مشارالیهما را مردرندانه به بی کفایتی ها و نابلدی های همسر نخست اش حوالت و گوشزد می داد و انذار و پروای از بازگشت شوی نخست را سرمایه و دست مایه استتار بی عرضگی خود می کرد!
آقای روحانی! برخلاف ادعا و انتظار «وکیلی» را نابلدی کردید! کاش لااقل همان «سرهنگی» را راه بلدی می کردید تا اینک بدین شکل گرفتار ابتذال تذبذب نشده بودید.
آقای روحانی ـ والله قسم اصرار بر تصدی مسئولیتی که در توان و تخصص فرد نیست. عین خیانت است!


ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۱۹, شنبه

روحانی بدون هاشمی بی خطر است



خبرنگار انتخاب خبر درخصوص آخرین تحولات دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران و تحلیل فضای سیاسی موجود کشور نظرات داریوش سجادی، روزنامه نگار مقیم آمریکا و تحلیلگر سیاسی را جویا شده است.

در ادامه، مشروح این گفتگو را می خوانید.

به انتخابات دوازدهمین دوره ریاست جمهوری ایران نزدیک می شویم. بهتر است در ابتدا به موقعیت دکتر روحانی در این انتخابات پرداخت. آقای روحانی چندان به وعده های خودشان عمل نکردند، شرایط اقتصادی کشور نگران کننده است و مردم ایران در وضعیت اقتصادی نامطلوبی به سر می برند. کارخانجات در حالت تعطیل یا نیمه تعطیل هستند. آیا دکتر روحانی وارد صحنه کارزار انتخاباتی می شوند؟ و اگر هم وارد صحنه شوند با کارنامه کابینه تدبیر و امید آیا مردم دوباره به حسن روحانی اقبال نشان خواهند؟

واقعیت امر آن است که بخش عمده ای از وضعیت اقتصادی نه چندان مساعدی که دولت آقای روحانی رقم زده است محصول بی تدبیری دولتی بوده است که او آن را تدبیر و امید نامید.

این بی تدبیری بازگشت به این مسئله داشت که آقای روحانی از بدو ورود خود به کاخ ریاست جمهوری درست یا غلط تمام اهتمام خود را معطوف به سیاست خارجی کردند و در سیاست خارجی هم تمام اهتمام خود را معطوف به پرونده هسته ای کردند. تلقی آقای روحانی این بود که با حل کردن مسئله اتمی و رسیدن به توافق بر جام او می تواند تمامی مشکلات را از طریق بهبود مناسبات یا به قول خود آقای روحانی تعامل با دنیا- که تعامل با دنیا را هم باید به "تعامل با اروپا و آمریکا" ترجمه کرد- حل کند.

این امر اما متأسفانه محقق نشد، چراکه آقای روحانی با خوشبینی مفرطی که داشت تمام تخم مرغ های خود را در سبد برجام و توافق هسته ای قرار داد و در فردای توافق عملاً هیچ اتفاق جدی که بتواند اقتصاد ایران را متحول کند رخ نداد، کما اینکه اکنون که بیش از یکسال از عمر توافق برجام گذشته است هژمونی آمریکا از نظر ذهنیتی روی اروپا قرار دارد و در نتیجه اروپایی ها آن قوت قلب لازم را برای سرمایه گذاری در ایران- که آقای روحانی هم به شدت به سرمایه گذاری تولید نیاز داشت- نشان ندادند.

در بیست سال گذشته بارها و مکرر دیدیم که هیئت های متعدد اروپایی وارد ایران شدند اما از دل این مسافرت ها و تفاهمات چیز دندان گیری بیرون نیامد که بتواند دولت آقای روحانی را از حیث اقتصادی به یک قوت و قدرتی برساند که اقتصاد کشور را تکان دهد.

گذشته از آن و از طرف دیگر، آقای روحانی رقیبانی نیز در داخل کشور داشت و رقیب هم طبعاً آرام نمی نشیند. رقبای روحانی از این فرصت نهایت استفاده را کردند و با انتقادات خود توانستند آقای روحانی را به نوعی تحت تاثیر تبلیغات خود قرار دهند به طوری که آقای روحانی خلع سلاح شده است و طی چند ماه گذشته مشاهده شده است که آقای روحانی نتوانسته است و نمی تواند تمام قد از عملکرد خود دفاع کند و صرفاً آقای روحانی متوسل به آماری می شود که آن آمار در کف جامعه و در جیب مردم محسوس نیست. آنچه مسلم است مردم عادی با آمار زندگی نمی کنند، مردم جامعه باید بتوانند مشکلات تأمین معشیت روزا نه خود را مرتفع کنند و این اتفاق در دوران دولت آقای روحانی رخ نداد.

اگر وضعیت اقتصادی برای آقای روحانی چندان مناسب نیست، این خودکردگی بی تدبیرانه دولت بوده است و همین عامل می تواند رقیب جدی آقای روحانی باشد و نه رقبای ایشان در جبهه مقابل.

به عبارت دیگر اگر آقای روحانی در انتخابات پیش رو حضور پیدا کنند- که ظاهراً هم وارد کارزار انتخاباتی می شوند- مهمترین و قدرتمندترین رقیت ایشان عملکرد آقای روحانی طی چهار سال گذشته است.

شنیده شده است که برخی از شخصیت های سیاسی مانند: آیت الله محسن غرویان استاد حوزه و دانشگاه، آقایان مسعود پزشکیان نایب رئیس مجلس و قدرت الله حشمتیان رئیس خانه احزاب بنا دارند که وارد انتخابات شوند. آیا این افراد قصد دارند که با آقای روحانی رقابت کنند یا به عنوان کاندیدای پوششی و صرفاً به دلیل دفاع از روحانی به صحنه انتخابات ورود پیدا می کنند؟

واقعیت امر این است که آقای روحانی خیلی خوب می داند که اصلاح طلبان به جز ایشان گزینه جدی دیگری ندارند و جای دیگری هم نمی توانند بروند. از آن طرف، اصلاح طلبان نیز می دانند که آخرین گزینه آقای روحانی اصلاح طلبان است چرا که پایگاه اجتماعی آقای روحانی در بدنه جناح راست از بین رفته است.

بعد از سال 1392 که آقای روحانی با تکیه بر اصلاح طلبان برنده انتخابات شد، آقای روحانی پایگاه اجتماعی خود را به طرف اصلاح طلبان انتقال داد. آقای روحانی در سال 1392 پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان را به پایگاه اجتماعی خود که متعلق به جناح راست و اصولگرا بود ترجیح داد. بنابراین آقای روحانی و اصلاح طلبان در یک معادله ای قرار گرفتند که متعهد گردیده اند همدیگر را بپذیرند و به یک وصلت اجباری تن در بدهند.

نه آقای روحانی بدون اصلاح طلبان به جایی می رسد و نه اصلاح طلبان بدون آقای روحانی جایی دارند، بنابراین اگر کاندیداهای دیگری روانه کارزار انتخاباتی ریاست جمهوری شوند باید آن ها را در چهارچوب همان کاندیدای پوششی تلقی کرد که مصر هستند در زمان تبلیغات و مبارزات انتخاباتی به نوعی از عملکرد آقای روحانی دفاع کنند و در نهایت قطعاً به نفع ایشان کنار می کشند.

به اردوگاه جناح اصول گرا که جنابعالی آن ها را جناح راست خطاب کردید می پردازیم. آیت الله ابراهیم رئیسی سرانجام کاندیداتوری خود را جهت دوازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری پذیرفتند. بر اساس شواهد موجود ایشان قطعاً کاندیدای جبهه مردمی نیروهای انقلاب اسلامی(جمنا) خواهند بود. شما با این اوصاف، وضع اصولگر ایان را در جامعه چگونه ارزیابی می کنید و چه تحلیلی می توان ار رویارویی دو روحانی به اسامی حسن روحانی و ابراهیم رئیسی بدست داد؟

با توجه به قطعی شدن ورود آقای رئیسی به عرصه انتخابات از جانب جناح اصولگرایان وضعیت انتخابات ایران یک مقدار حالت شفاف تری پیدا کرد. قدر مسلم علی رغم اینکه تعداد کاندیدای اصول گرایان 5 نفر شده است، مسلماً آقای رئیسی نامزد نهایی اصولگرایان است و نفرات بعدی قطعاً به نفع ایشان کنار می کشند.

ورود آقای رئیسی به انتخابات از یک جهت مفید است و می تواند رقابت ها در انتخابات اردیبهشت ماه ایران را خیلی جدی کند.

در این انتخابات طرفین یعنی دو جناح اصولگرا و اصلاح طلب قادر خواهند بود که پایگاه اجتماعی خود را به تحرک برای حضور موثر در انتخابات وادارند، اما در این میان ظرافت هایی وجود دارد که اگر طرفین این ظرافت ها را لحاظ نکنند می توانند نتیجه را به نفع یا به ضرر خود رقم بزنند.

یکی از ظرافت ها این است که اگر اصلاح طلبان موفق شوند با حضور آقای رئیسی و در کنار آقای روحانی فضای انتخابات را به یک فضای انتخاباتی دو قطبی آنتاگونیستی مبدل کنند در آن صورت اصلاح طلبان نشان خواهند داد که در فضای دو قطبی آنتاگونیستی از این توانمندی برخوردار هستند که بتوانند موج سازی کنند و اقشار خاکستری را در دقیقه 90 به نفع خود وارد عرصه انتخابات کنند و آرای آن ها را در سبد کاندیدای مورد نظر خود قرار دهند. این در واقع یک هشدار برای آقای رئیسی خواهد بود که در صورت تن دادن به بازی دو قطبی مزبور احتمال اینکه ایشان نتوانند انتخابات را ببرند ریسک آن زیاد است و می تواند محتمل باشد.

از طرف دیگر آقای رئیسی برخوردار از یکسری جاذبه هایی است که در این صورت می تواند سبد رأی خود را هم مشمول رأی اصولگرایان و هم تا حدود زیادی مشمول رأی معتدلین کند.

بر خلاف تلقی که به خصوص اپوزیسیون خارج از کشور در مورد سابقه آقای رئیسی در ماجرای اعدام های سال 67 دارند و بر روی آن مانور کرده و می کنند اتفاقاً و برعکس در بدنه شهروندی ایران منافقین نزد غالب ایرانیان اعم از موافقین یا مخالفین جمهوری اسلامی تا آن اندازه کریه اند و مردم از عملکرد ایشان در پیوستن خائنانه شان به ارتش صدام و کشتن و ترور جوانان و شهروندان و مقام های ایرانی تا آن اندازه متنفراند که 
عملکرد قاطعانه آقای رئیسی در اعدام منافقین در سال 67 را نقطه قوت، قاطعیت و اعتبار آقای رئیسی می دانند و این می تواند به سبد آرای آقای رئیسی کمک کند.

حالا اینکه در جبهه مقابل آقای رئیسی مجموعه ای از اصلاح طلبان دهن کجی به اتفاقات سال 67 می کنند باید بدانیم که از ابتدا هم آرای آقای رئیسی در انتخابات به اصلاح طلبان تعلق نداشته است و جناح اصلاح طلب تحت هیچ شرایطی آرای خود را در سبد رأی آقای رئیسی و به نفع ایشان در صندوق نمی اندازند.

اما پیشینه آقای رئیسی در چهارچوبی که مطرح کردم می تواند عامل موثری برای جذب آرایی باشد که رهبر انقلاب تاکید کردند. رهبر انقلاب تأکید کردند که قطب بندی جدید موجود قطب بندی بین انقلابیون و غیر انقلابیون است، پس اگر چنین قطب بندی بین انقلابیون و غیر انقلابیون در انتخابات شکل بگیرد آقای رئیسی نماینده قابل وثوقی می تواند برای عهده داری شاخص انقلابیون و جذب آرای انقلابیون باشد.

فضای انتخاباتی ایران را در کل چگونه ارزیابی می کنید؟

این اولین باری است که در انتخابات ریاست جمهوری ایران طی 38 سال گذشته دو اتفاق به صورت همزمان رخ داده است.

اولین اتفاق این است که ما در ایالات متحده آمریکا شاهد روی کار آمدن رئیس جمهور نامتعارفی هستیم به نام ترامپ که این آقای ترامپ به دلیل مواضع نامتعارف خودش در حال حاضر عمده درگیری های موجود در آمریکا را متوجه مسایل داخلی کرده است؛ یعنی تمامی جناح های اصلی آمریکا در احزاب دموکرات و جمهوری خواه اولین باری است که بجای اینکه درگیر مسائل خارج از کشور باشند تمام درگیری های خود را در کاخ سفید متوجه مسائل داخلی و آقای ترامپ کرده اند. واقعیت آن است که مختاری سیاسی در آمریکا به نوعی قفل شده است. این قفل شدگی به نوعی به نفع کشور ایران است تا برای اولین بار انتخابات ایران بتواند در فضایی بیرون از شیطنت های آمریکا برگزار شود و این از یک جهت برای ایران بسیار مفید است.

اما نکته مهم دیگر این است که انتخابات اردیبهشت ماه ایران در حالی برگزار می شود که جناح پراگماتیست ایران یعنی عملگرایان ایرانی برای اولین بار یکی از مهمترین اضلاع قدرت خودشان یعنی آقای هاشمی رفسنجانی را از دست داده اند. در نبود آقای هاشمی رفسنجانی که نقش یک گرانیگاه و یک مغناطیس را برای عملگرایان در داخل ایران بازی می کرد، جناح عملگرا- ولو اینکه قبول هم نکند- توان بازسازی خود برای رقابت جدی در انتخابات مانند سال 1392 را ندارد.

در سال 1392 آقای هاشمی رفسنجانی توانست با انتقال دادن وزن سیاسی خود روی باسکول انتخابات، آرای انتخابات را به نفع روحانی عوض کند، ولی در فقدان ایشان آن توازن و بالانسی که اصلاح طلبان، معتدلین و پراگماتیست ها نیاز دارند برای انتخابات وجود ندارد و این به نوعی می تواند به رقبای ایشان در جبهه اصول گرایان کمک کند. البته این مشروط به این است که جبهه اصولگرایان بتواند بازی های انتخاباتی را به نحو حرفه ای تری انجام داده و کنترل کند.

پیش بینی داریوش سجادی از انتخابات آینده ریاست جمهوری ایران چیست؟ وزنه به کدام سمت قرار خواهد گرفت؟

برای پاسخ به این سؤال، قبل از اینکه به نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری نگاه کرد باید به جریان حاکم اجتماعی موجود نگاه کرد که میل و نیل به چه رویکردی دارد. از نظر اقتصادی فضا در داخل ایران به شدت غیر قابل تحمل شده است. آقای روحانی در سال 1392 به ریاست جمهوری برگزیده شد اما امروز آقای روحانی یک کارنامه چهار ساله ای در دست دارد که قابل نقد شدن است. به این ترتیب می خواهم بگویم که هر نامزدی بتواند تب جامعه را پیدا کند و بر روی تب جامعه که در حال حاضر همان معیشت مردم است مانور انتخاباتی کند برنده است.

دست آقای روحانی به شدت بسته است. در چهار سال گذشته متأسفانه ایشان نمی تواند کارنامه قابل وثوقی در حوزه اقتصادی عرضه کند مگر اینکه در این وسط یک امداد غیبی برسد. در این راستا آمریکا وعده هایی داده است و همینطور کنگره آمریکا اخیراً اعلام کرد که تحریم های جدید خود را تا نتایج انتخابات ایران به تعویق می اندازد. شاید آمریکا قصد داشته باشد با چنین اقداماتی یک مزیت اقتصادی بزرگی به نفع ایران در نظر بگیرد که البته احتمال آن بعید است. بنابراین اگر فضا به این شکل پیش برود نمی توان پیش بینی درستی از انتخابات ایران به دست داد.

پیش بینی کردن در سیاست حماقت است، بنابراین من اگر بخواهم به ضرس قاطع بگویم امکان آن وجود ندارد، ولی با فضای موجود حداقل می توانم بگویم که پیروزی آقای روحانی پیروزی سختی است.

گذشته از این ادعا باید این نکته را نیز تذکر داد که برخلاف دغدغه اصولگریان که خیلی مصر هستند آقای روحانی را به دلایل مختلفی مانند مشکل دار بودن مدیریت ایشان طی چهارسال گذشته، از پاستور بیرون کنند، من معتقد هستم که بعد از فوت آقای هاشمی رفسنجانی، آقای حسن روحانی با حسن روحانی چهار سال گذشته متفاوت است. در نبود آیت الله هاشمی رفسنجانی، حسن روحانی دور دوم، حسن روحانی کم ضررتری برای جناح مقابل می تواند باشد.

در کنار دو جریان عمده سیاسی کشورمان یعنی دو قطبی روحانی- رئیسی، جریان سومی تحت عنوان احمدی نژاد پا به عرصه انتخابات گذاشته است. آقای احمدی نژاد اخیراً در نشست خبری خود اعلام کرده است که اگر آقای بقایی رد صلاحیت بشود راه دیگری را بر می گزیند. آیا منظور آقای احمدی نژاد این است که خود شخص او به طور مستقیم به انتخابات ورود پیدا می کند؟ بهر حال در صورت رد صلاحیت بقایی، تکلیف جریان سومی که احمدی نژاد هدایت می کند چه می شود؟

شخصاً این جریان سوم را خیلی جدی نمی گیرم. آقای بقایی قدر مسلم رد صلاحیت می شود. رد صلاحیت بقایی ربطی به سابقه کیفری او ندارد؛ واقعیت امر آن است که آقای بقایی در مجموع رجل سیاسی، رجل محسوب نمی شود. اگر معیارهای شورای نگهبان را در نظر گرفت آقای بقایی را نمی توان تحت هیچ شرایطی رجل سیاسی کرد.

اما اینکه واکنش آقای احمدی نژاد چیست، من تصور نمی کنم او به انتخابات ورود کند. بعد از توصیه ای که رهبری داشتند ورود آقای احمدی نژاد به انتخابات، مخالفت صریح با رهبری تلقی می شود و در این صورت، بدنه آرای آقای احمدی نژاد به شدت با این اقدام ریزش پیدا می کند.

واقعیت این است که بدنه اجتماعی که به آقای احمدی نژاد اقبال می کنند سبد آرایشان منفک از سبد هم اصول گر ایان و هم اصلاح طلبان است، بنابراین بود و نبود آقای احمدی نژاد و جریان وابسته به او چندان اثرگذار در سبد آرای نهایی که بخواهد تعیین کننده نامزد پیروز باشد نیست، کما اینکه آقای بقایی را هم نباید جدی گرفت، زیرا که عملاً ایشان به دلیل رد صلاحیت شدن وارد عرصه انتخابات نمی شود. فراموش نکنیم که استانداردها و شاخص های رجل سیاسی بودن هم در آقای بقایی کم رنگ است.

وقتی دست آقای احمدی نژاد از انتخابات کوتاه می شود از کدام جریان سیاسی حمایت می کند؟

احتمال بعیدی است که آقای احمدی نژاد از حسن روحانی حمایت کند، چرا که با توجه به خلقیات روانشناسانه ای که در احمدی نژاد وجود دارد، او اعتبار خود را پای کاری که چندان از نظر جوگیری سیاسی با او و جریان وابسته به او همسو نیست هزینه نخواهد کرد و اصلاً هم علاقه ای به این موضوع ندارد.

حداکثر کاری که احمدی نژاد می تواند انجام دهد یک نوع قهرکردگی از انتخابات است که به صورت غیر رسمی و نه رسمی تلقی به تحریم انتخابات شود. حداقل برای طرفدران احمدی نژاد ایجاب می کند که حداقل با پایین آوردن آراء، یک ابراز وجودی و هزینه ای را برای نظام ایجاد کنند.

وقتی آقای احمدی نژاد از آقای روحانی حمایت نکند قدر مسلم از آقای رئیسی نیز حمایت نمی کند، چرا که اکنون احمدی نژاد می توانست از ابراهیم رئیسی حمایت کند ولی نکرد. پس آقای احمدی نژاد قطعاً در صورت رد صلا حیت آقای بقایی از هیچ نامزدی حمایت نمی کند.

افسانه نخبگان!



فضاحت حقوق های نجومی طی سال ۹۵ و نوع برخورد دولت تدبیر و امید با آن حکم سرکنگبینی را یافت که برخلاف انتظار صفرا فزود و نهایتا کار بجائی رسید که آن فضاحت مبدل به ضرورت شد و حامیانی یافت که در تعقیب و تبیین اضطرار «حقوق های نجومی» مرزهای فکاهی را نیز درنوردیداند!

از جمله آنکه برخی از دولتیان و مجلسیان از موضع «توجیه آن ضرورت» بدین شکل ابراز لحیه فرمودند که:

نجومی بگیران نخبگانی اند که اگر حقوق‌های کلان نگیرند به خارج از کشور رفته و مملکت از موهبت وجود آنان بی‌نصیب خواهد ماند!

چنین اظهاراتی از جانب چنان موجه سازانی را می توان آذین بندی آلاینده ها معنا کرد تا مدعی بدینوسیله بتواند تردامنی خود را استتار کند!

برخلاف ادعای مشعر به «فَـرّار بودن» و «نازک طبعی» نخبگان مزبور واقعیت آن است که کف ماجرا اساسا نخبه ای موجود نیست تا مواجبی نجومی را ضرورت بخشد!

مزید اطلاع موجه سازان مزبور باید اذعان داشت:

خیر آقایان! ـ مطمئن باشید «نجومی بگیران نخبه مفروض انگاشته» اگر مالی بودند پیش تر رفته بودند! همان طور که بسیاری از نخبگان مسبوق به سابقه طی سالهای گذشته بدون کمترین برخورداری از عرقی ملی یا شرف میهنی و یا تقیدات دینی و تعهدات اخلاقی رغم آنکه با سرمایه های مردم و مملکت فربه و نخبه شدند لیکن در هنگامه ای که آغوش کشور محتاج خدمات شان بود به بهانه آنکه ما نخبه ایم و نازمان خریدنی و اطوارمان پسندیدنی است و قدر ما در ایران دانسته نمی شود ملت و مملکت شان را تنها گذاشتند و رفتند.

بر این اساس توجیه گران حقوق های نجومی بی جهت فخر این«خود نخبه مفروض انگاشتگان» را به ملت نفروشند.

مطمئن باشید ایشان اگر مالی بودند جلوتر و بدون توجه به میزان حقوق شان مانند اسلاف شان، رفته بودند. اگر می بینید نرفته اند چون آش دهان سوزی نیستند تا دوّل راقیه آغوش گشایانه به استقبال شان بروند.

توجیه گران و موجه سازان حقوق های نجومی برای این «از خود متشکران» از کدام نخبگی حرف می زنند؟ کدام تخم دو زرده ای را از جوار نخبگی ادعائی آن متوهمین به «از ما بهترانی» در کارنامه ایشان می توانند افتخار فرمائی کنند تا آنک بتوان برای آن «خبرویت مفروض» دست افشانی و آغوش گشائی کرد؟

یکی از زیباترین دروغ های همین جماعت متوهم و توجیه گر توسل همیشگی شان به افسانه ده ها هزار ایرانی موفق و نخبه در مصادر بالای مدیریتی و علمی و تجاری و سرمایه داری در ایالات متحده آمریکا است!

خیر مردم شریف ایران!

روی سخنم با شماست. فریب تان می دهند. در آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست. هزاران ایرانی نخبه و صاحب مسند در مصادر بالای مدیریتی و علمی و تجاری در آمریکا، افسانه ای بیش نیست!

یعنی افسانه ای است که خودشان ساخته اند و خودشان نیز باور داشته اند تا از جوار آن بتوانند از خود «خودساخته شان» حظ ذهنی و لذت تخیلی ببرند!

سالها است از وجود هزاران ایرانی موفق در مصادر و مناصب بالای تحصیلکردگی و مدیریتی و علمی و تجاری و صنعتی در آمریکا دم می زنند اما شما از ایشان بخواهید آن هزاران ایرانی موفق را به خود واگذارند و تنها ۱۰۰ نفر را از میانه آن هزاران نقر نام ببرند!؟

تنها صد نفر کفایت می کند!



ه‍.ش. ۱۳۹۶ فروردین ۱۰, پنجشنبه

زگیل لیلی!


بحثی پیرامون ضرورت اختلاط جنسیتی



جامعه نابسامان به جامعه ای اطلاق می شود که مناسبات فردی و اجتماعی در چنین جامعه ای بر مدار صواب نچرخیده و بالتبع شهروند در چنین جامعه ای برخوردار از شخصیت اجتماعی سالمی نیست.

رشد گسترده بزه های اجتماعی، آمار فزاینده طلاق، جوانانی با تیک های عصبی، تنوع و تعدد بیماری های روانی و رفتارهای روان نژندانه شاخص های متعدد از مشخصات یک جامعه نابسامان را عهده داری می کند.

جوامع نابسامان را می توان در عداد جوامعی محسوب کرد که برخلاف جوامع بسامان رفتارهای فردی و اجتماعی شهروندانش آکنده به پرخاشگری توام با ضعف اعتماد بنفس است.

یکی از دلائل پرخاشگری و ستیزه جوئی فردی و اجتماعی در کنار ضعف اعتماد بنفس در جوامع نابسامان را می توان اختصاص به خرده فرهنگی داد که فرد ستیزنده یا جامعه ستیهنده و پرخاشگر ذیل آن خرده فرهنگ بشدت از ناحیه کمبود منابع تنانگی و یا به تعبیر بهتر «زیادبود» موانع موجود بر سر راه تمتع تنانگی و حظ جنسیتی مبتلا به محزونی و رنجوری روحی و شخصیتی می باشند.

قدرمسلم عوامل دیگری نیز می تواند کنار عوامل فوق در تعمیق روحیات پرخاشگرانه توام با ضعف اعتماد بنفس نزد مبتلایان نقش آفرینی و شتاب دهندگی داشته باشند اما کمبود منابع اروتیک ـ Erotic و یا به تعبیری دیگر «زیادبود موانع التذاذ جنسی» برخوردار از محوریت در مقام علت های موجده و مُعده و مُبقیه و مُشدده در برآمد چنان بدآیندی است.

به عبارت دیگر ناتوانی های جنسی یا نامحالگی های سکسی می تواند علت موجده ای باشد برای ستیهندگی شخصیتی «فرد مبتلابه» هم چنان که همان کمبود می تواند علت مُعده یا بسترساز برای ترویج روحیات پرخاشگرانه نزد مبتلایان شود در عین حالی که از ظرفیت بقا دهندگی (مُبقیه) و شدت دهندگی (مشدده) رفتار و گفتار ستیزه جویانه نزد ناکامان جنسی نیز برخوردار باشد.

این نکته نیز لازم به توجه و تأنی است که مراد از کامیابی جنسی یا حظ سکشوال منحصر به یک هم آغوشی نیم ساعته مختوم به ارگاسم یا انزال نزد طرفین یک هم آغوشی نیست و سطحی از معاشقه و معانقه را شامل می شود که از فرآیند یارگزینی تا ناز دلبر و مجاهدت دلداده و به کار بستن هزار و یک ترفند برای کسب نظر لطف و توجه و پسند دلبر برخوردار است.

فرآیندی که در آن «پروسه بازی» نزد بازیگران از «فرجام بازی» شیرین تر است.

فهم یک دختر خانم و آقا پسر تازه بالغ از «سکس و معاشقه» فهمی رُمانتیک و عاشقانه است. کمال و نقطه اوج این بازی برای چنان جوانان و نوجوانانی آنات و لحظاتی است که بتوانند فرجام تمام شیطنت ها و بازیگوشی ها و ملامت کشی ها و نازکشی ها و رنجوری ها و خیابان گردی ها و نامه نگاری های شان را مبتهجانه با پاسخ مثبت دلدارش آن گونه فریاد کند که: مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا!

ذات این بازیگوشی جوانانه از آنجا بر فرجام آن ارجحیت دارد که از بطن آن حس اعتماد بنفسی نزد جوان می جوشد که ارزشی بیش از تصاحب یار را دارد. دلداده در این بازی قبل از تصاحب معشوق بدنبال اثبات صلاحیت و شانیت و توان و شایستگی و بایستگی و کفایت و قابلیت خود در تصاحب دل محبوب و اقبال معشوق اش است. همچنان که همه حظ «دلبر» نیز طی تمام دوران نازکشی و حسرت کشی و منت کشی ناظر بر عشوه گری و کرشمه گری و غمازی و ناز فروشی اش نزد دلداده مجنونش است. (۱)

پیش تر در مقاله «زندگی، زن و دیگر هیچ» داعشیزم متظاهر به دین و تباینش با سادیسم ناشی از محرومیت های جنسی را در نقطه مقابل جامعه بسامانی قرار داده بودم که اخلاق محور و نورمال و برخوردار از مناسبات متعارف و متعادل بین الانسانی است.

جوامع به احتساب شاکله دو جنسیتی مردانه ـ زنانه اش باید بر مناسبات ذاتی و در عین حال مدیریت شده و اخلاقی و متعادل بین این دو جنسیت استوار باشد و در غیر این حالت، برآیند هر گونه خدشه به چنین تعادلی منجر به جامعه ای نابسامان خواهد بود.

جامعه مردانه همان قدرعبوس و غیر اخلاقی و نابسامان است که جامعه سکس سالار و عشرت تبار با سویه های ظالمانه و آپارتایدی که طی آن بستر عیاشی بصورت ناهمگون نزد شهروندان توزیع شده است.

پرخاشگری بدیهی ترین برآیند در چنین جوامعی است.

تبار شناسی رفتارهای پرخاشگرانه موید ذاتی و تبعی بودن جوامع ناهمگون از حیث تعادل جنسیتی است.

جامعه ایده آل جامعه ای اخلاقی است با مختصات مسئولیت پذیری دنیوی شهروند در کنار اخرویت باوری و برسمیت شناختن تنانگی بهداشتی با لحاظ مدیریت و کنترل متعادل غرائز. (۲)

پرخاشگری های مشهود نزد کسر معناداری از جوانان ایرانی در کنار شخصیت های ضعیف النفس و بی ارادگی و نبود اعتماد بنفس نزد همین اقشار بدیهی ترین بازتاب از نابسامانی جامعه ای است که با مفصل بندی ها جنسیتی و عایق گذاری های نالازم بین جنس های مخالف موجبات وهم اندیشی طرفین از جنس مخالف را دامن زده است.

درد امروز جامعه ایران فاصله گذاری ها و اختلاط هراسی های نالازم بین جنس های مخالف در سطح جامعه است.

برخلاف نگاه مسلط و حاکم و ناظر بر جداسازی های جنسیتی در دانشگاه ها حاکمان و پایوران حکومت در ایران باید این ظرافت را در سنت ملکداری خود لحاظ کنند که دانشگاه صرفا محل درس خواندن نیست. کما اینکه تمامی سطوح تدریس از ابتدائی تا دبیرستان نیز صرفا منحصر به دانش افزائی محصلان نبوده و در کنار تحصیل، محصلین و دانشجویان می توانند و می بایست از طریق اختلاط جنسیتی در روند جامعه پذیری قرار گرفته تا از این طریق شخصیت اجتماعی شان تکوین یافته و بدین طریق مهیای ورود به جامعه و توانای پذیرش نقش ها و مسئولیت های فردی و اجتماعی شان شوند.

اختلاط یا عدم اختلاط دختران و پسران در محافل عمومی و تحصیلی امری است که بصورت مستقیم می تواند منشا و مبنای سلامت اخلاقی یا پرخاشگری های رفتاری و اختلالات شخصیتی نزد مبتلایان را عهده داری کند.

پایوران جمهوری اسلامی گریزی از این واقعیت نمی توانند داشته باشند که محصول سیاست های تنزه طلبانه و پارسا کیشی های آمرانه حکومتی از طریق این عایق بندی ها جنسیتی منجر به بیرون از قواره و اندازه شدن فهم و شناخت جنسی کثیری از دختران و پسران از یکدیگر شده است.

دانشگاه صرفا محل تحصیل نیست و در کنار تحصیل مکانی بهداشتی برای جامعه پذیری جوانانی است که تا پیش از این از خانه تا دبستان و پسا دبستان و دبیرستان جز هم جنسان با هیچ جنس مخالف بیرون از خانه ای مکالمه و مفاهمه و مناسبت نداشته اند. تالی فاسد چنین مفصل بندی های ضخیم جنسیتی منجر به آن شده که عموم آقایان و به همان نسبت کثیری از نسوان، ناتوان از آن بمانند تا بتوانند با جنس مخالف یک رابطه عاطفی سالم و بهداشتی برقرار کنند و بالتبع چنین جوانانی در چنان ایزولاسیونی مبتلا به کلافگی و لاقیدی و عدم تعهد و دلبستگی به جامعه و نظم اجتماعی جامعه مبتلابه اش شده و نظام و نظم موجود را قبل از آنکه آسایشگاه خود ببیند اسارتگاه خود فهم می کند.

سروده «دیوار سنگی» اثر «اردلان سرفراز» که با اجرای هنرمندانه «فائقه آتشین» در سال ۴۹ در حافظه تاریخی ایرانیان ثبت شد یک همزاد پنداری و حدیث نفس با وثاقتی از چنین جوانان محزون و روان نژندی را تصویر سازی می کند که همه ناکامی های جنسیتی و سهم مضایقه شده خود از مناسبات عاشقانه شان با جنس مخالف را بدین طریق مرثیه سرائی می کنند.



video



توی یک دیوار سنگی/دوتا پنجره اسیرن/دوتا خسته دوتا تنها/یکیشون تو یکیشون من
دیوار از سنگ سیاهه/سنگ سرد و سخت خارا/زده قفل بی صدائی/به لبآی بسته ی ما
نمیتونیم که بجنبیم/زیر سنگینی دیوار/همه ی عشق من و تو/قصه است قصه ی دیوار
همیشه فاصله بوده/بین دستای من و تو/با همین تلخی گذشته/شب و روزای من و تو
راه دوری بین ما نیست/اما باز اینم زیاده/تنها پیوند من و تو/دست مهربونه باده
ما باید اسیر بمونیم/زنده هستیم تا اسیریم/واسه ما رهائی مرگه/تا رها بشیم میمیریم 
کاشکی این دیوار خراب شه/من و تو با هم بمیریم/توی یک دنیای دیگه/دستای همو بگیریم 
شاید اونجا توی دلها/درد بیزاری نباشه/میون پنجره هاشون/دیگه دیواری نباشه 

تالی فاسد عایق بندی ها نالازم و ضخیم جنسیتی علی رغم حسن نیت واضعان و حافظانش منجر به تابو شدن (Taboo) امر سکس و معاشقه و رشد غیر طبیعی توقعات جنسیتی نزد چنین جوانانی شده تا جائی که جامعه را برخوردار از حجم بالائی از جوانان ضعیف النفسی می کند که غالباً دچار تیک های عصبی و بیماری های جنسیتی از اعداد «تماشاگری جنسی» یا Scopophilia و «خود نمایی جنسی» یا Exhibitionism و «خود ارضائی جنسی» یا Masturbation شده اند.


بدین اعتبار بدحجابی های مشهود در سطح شهر دیگر قبل از آنکه جلوه گری زنانه باشد مبدل به نوعی «خودنمائی جنسی» نسوان شده (Exhibitionism) هم چنانکه نظربازی های جوانانه و هوس بازانه ذکور در سطح شهر اینک به «تماشاگری جنسی» (Scopophilia) مُبدل شده است.

محصول این مفصل گذاری های سختگیرانه، ماکروسکوپیک شدن (Macroscopic) و فهم کلان نمایانه از امر سکس و بیرون از قواره و اندازه شدن فهم و شناخت جنسی دختران و پسران از یکدیگر است. همین انفکاکات تا آن اندازه استعداد دارد تا تصور مبتلایان را از جنس مخالف و تنوره شهوت نزد ایشان را به آتش افراط کشانده و فهم شان از جنس مخالف را آغشته به انبوهی از توهمات و تخیلات غیر واقعی و انفجاری کند.

بی جهت هم نیست چنین جوانانی علی رغم زیستمان ذیل یک نظام آموزشی پاستوریزه و گلخانه ای در فردای ورود به جامعه و مواجهه با جنس مخالف با نخستین لبخند جنس مخالف، تا بُن دندان عاشق می شوند و دختر خانمی که تا دیروز تنها مخاطبش در جنس مخالف پدر و برادرش بوده اینک با این توهم که این جوان تازه وارد به حریم جنسیتی اش همان شاهزاده افسانه ای است که با اسب سپیدش برای سعادت مندی و خوشبختی وی آمده و آقا پسری هم که تا دیروز تنها مخاطبش در جنس مخالف مادر و خواهرانش بوده اینک با توهم آنکه این فرخنده روی همان سیندرلای افسانه ای است که سالها چشم انتظاریش را برای خوشبختی و سعادتمندی دو جانبه در کلبه سعادت و درویشی پر مفاهمه شان لحظه شماری می کرده، وهم اندیشانه به استقبال یکدیگر می روند.

توهمی که منجر به یک ازدواج زود رس و هیجان زده می شود تا در فردای سرد شدن طبیعی و محتوم چنان هیجانات و احساسات آماسیده ای، آن ازدواج شتابزده به همان سرعت نیز منجر به طلاقی بهت زده شود!

آمار بالای طلاق و مناسبات سرد نزد قشر وسیعی از این نو متاهلین واقعیتی تلخ از تراکم و انباشت تصورات غیر واقعی جوانان از جنس مخالف را نشانه گذاری می کند که در فردای ازدواج و بعد از دو بار هم خوابگی و فرو نشاندن عطش شهوت، طرفین را به صرافت «داش فرمان داش فرمان که می گفتن همین بود؟» انداخته در حالی که یک یا دو فرزند بلاتقصیر را نیز قبالة این ازدواج متوهمانه و مبتهجانه شان کرده اند.

جوانانی متوهم که در اولین بزنگاه عاشق یکدیگر شده و چیزی جز حُسن و کمال و جمال در سیمای یار و قد رعنای دلدار نمی بینند و در فردای خوابیدن آن عطش سرکش و تحریک شده و بعد از چند بستر هم خوابگی و عادی و یکنواخت شدن آن لذائذ و تمتعات جنسی تازه متوجه می شوند آن لیلی مزبور و آن مجنون محبوب چندان آش دهان سوزی نیز نبوده!

حکایت ایشان حکایت عاشق سرگشته مولانا در فیه مافیه است که به عشق دیدن معشوق هر شب دریائی را می نوردید و سحرگاه باز می‌گشت و طوفان و تلاطم و امواج خروشان دریا مانع از شوق وصال یارش نبود رغم ملامت دوستان و توصیه به اعراضش از بلایای طوفان بی وقعانه وصال معشوق را مرجح بر مصائب راه می گمارد تا آنگاه که شبی مانند تمامی شب‌های قبل از دریا گذشت و به معشوق رسید با رویت جمال یار متعجبانه پرسید:

چرا چنین خالی در چهره خود داری؟
معشوقه نیز گفت: این خال از روز اول در چهره من بوده و من در عجبم که تو چگونه تاکنون متوجه نشدی.
عاشق گفت: خیر، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن را ندیده بودم.
لحظه‌ای دیگر جوان عاشق باز هم با تعجب پرسید: چه شده که گوشه صورت ات جای خراش و جراحت است؟
و معشوقه گفت: این جراحت از روز اول آشنایی من با تو در چهره‌ام وجود داشت و مربوط به دوران کودکی است و من در تعجبم که تو چطور تاکنون متوجه نشدی.
جوان عاشق می‌گوید: خیر، من هرگز متوجه نشده بودم و گویی هرگز آن جراحت را ندیده بودم.
لحظه‌ای بعد جوان عاشق باز پرسید: چه بر سر دندان پیشین تو آمده؟ گویی شکسته است.
معشوقه نیز جواب داد: شکستگی دندان پیشین من اتفاقی است که در دوران کودکی‌ام رخ داده و از روز اول آشنایی ما بوده و من نمی‌دانم چرا متوجه نشده بودی.
جوان عاشق باز هم همان پاسخ را می‌دهد القصه تا سحر نزد یکدیگر معاشقه می کنند و در لحظه عزیمت و خداحافظی معشوق‌اش انذارش می دهد که: این بار باز نگرد، دریا بسیار پر تلاطم و طوفانی است.
جوان عاشق با لبخندی می‌گوید: دریا از این خروشان‌تر بوده و من آمده‌ام، این تلاطم‌ها نمی‌تواند مانع من شود.
معشوقه نیز می‌گوید: آن زمان که دریا طوفانی بود و می‌آمدی، عاشق بودی و این عشق نمی‌گذاشت هیچ اتفاقی برای تو بیافتد اما دیشب بخاطر هوس آمدی، به همین خاطر تمام بدی‌ها و ایرادات من را دیدی و از تو می خواهم برنگردی چرا که در دریا غرق می‌شوی!
جوان عاشق قبول نکرد و باز می‌گردد و در دریا غرق می‌شود. (۳)

اظهارات حجت اسلام سید حمید روحانی بمناسبت روز دانشجو در آذر ماه ۹۵ مصداقی از فهم کژتابانه قائلان به مفصل بندی های نالازم جنسیتی بین زنان و مردان است. مشارالیه در مقام انذار و از باب اذعان بر ناپاکی و ناراستی سنت مُلکداری در رژیم پهلوی در سخنرانی خود بر سبیل ملامت می فرمایند:

وقتی به تیمسار نصیری رئیس سازمان امنیت ایران گزارش می‌رسد که در دانشگاه امیرکبیر اعتصاب و تظاهرات است و دائم اغتشاش می‌کنند، او با کمال وقاحت زیر این گزارش نوشت در این دانشگاه دختر نیست و اگر کم است، دختران زیادی در این دانشگاه سوق دهید تا دانشجویان به فکر تظاهرات نیفتند.

هر چند حجت الاسلام روحانی ظاهرا با ذکر این روایت کوشیده تا صادقانه و با حسن نیت در مقام اثبات بی صلاحیتی و فساد اخلاقی منصب داران حکومت پهلوی برآید و رغم اذعان بر مفسد بودن ریاست وقت ساواک در رژیم پهلوی اما از منظری آنتولوژیک امریه مزبور خالی از حزم نیز نبوده و به عبارتی دیگر نمی توان این واقعیت را نادیده انگاشت که محیط های کاملا مردانه آکنده از رفتار و گفتار هیستریک و پرخاشگرانه است تا جائی که بخشی از رفتارهای بظاهر انقلابی در مراکزی نظیر پلی تکنیک تهران(امیرکبیر) و صنعتی آریامهر(شریف) در دوران پهلوی را می توان قبل از ریشه داری در یک شعور انقلابی، برخوردار از آبشخوری شورمندانه و یارجویانه و پرخاشگرانه و هیستریک موجود در فضاهای مردانه، محسوب کرد.

چیزی با اندکی تسامح در عداد ادعای «آرتور کستلر» که: همه دختران انقلابی را سیندرلاهائی محسوب می کرد که در هیچ مجلس رقصی از ایشان دعوت به عمل نیآمده!

چیزی که پیش تر در مقاله «از مجید سوزوکی تا اکبر گنجی» از آن بدان شکل یاد کردم که:

بخش قابل توجهی از بهجت های سیاسی دانشجویان در ايران را در آرمانی ترين سطح می توان قرینه رویکرد «ماريوس» در نوول بينوايانِ ويکتور هوگو تلقی کرد که ورای مبارزات بظاهر سياسی خود در جستجوی «کوزت» افسانه ای خويش اند. (۴)

هر چند ویکتور هوگو به فراست و هنرمندی تن دادن ماریوس «جوان انقلابی کوچه پس کوچه های فقیر نشین پاریس» به ازدواجی آریستوکراتیک با کوزت افسانه ای اش به بهای فراموشی همه مبارزاتش علیه همان نظام ناعادلانه و اشرافی را فرجام طبیعی پرخاشگری جوانان عاشق پیشه با نقاب انقلابیگری توصیف کرد اما نمی توان کتمان کرد که حد فاصل پرخاشگری شورمندانه با انقلابیگری شعورمندانه معطوف به عنصر عقلانیت است. (۵)

بر این منوال و برخلاف باورداشت افرادی نظیر حجت الاسلام روحانی گریزی از این واقعیت نمی توان داشت که محیط های اجتماعی با اختلاط جنسیتی بهداشتی بدلیل حضور بانوان تا آن اندازه تلطیف خواهد شد تا مناسبات جنسیتی را در بستری از تعادل قرار دهد و بدان اقتفا رفتار و گفتار حاکم بر چنان اختلاط های بهداشتی را نیز غیر هیستریک و متعارف کند.

در این میان و برخلاف باور داشت آنهائی که با پیشنهاد مُتعه بر این باورند که از این طریق می توان موجبات انبساط خاطر جنسی و مهار لهیب شهوت نزد جوانان را فراهم آورند باید اذعان داشت چنین باورمندانی از درک الفبای چیستی و کارکرد تعامل دو جانبه در مناسبات عاشقانه بین جوانان عاجزند.

اگر ودیعه ای برای مهار و مدیریت شهوت در راهکار متعه معنا شده است در ایران تجربه نشان داد بر خلاف انتظار قبل از جوانان این موهبت مورد اقبال مردان متاهلی قرار گرفت که در سودای بیشینه خواهی مُرادشان را با «صیغه درمانی» حاصل کردند!

رویکردها و راهکارهای این چنینی هر اندازه متکی بر حُسن نیت و خیراندیشی و مصلحت خواهی مسئولین نسبت به جوانان باشد لیکن بدلیل کم توجهی به جنس و ذات مطالبات غریزی و مقتضای سن جوانان محکوم به شکست است.

تجربه به قوت نشان داده متقاضیان ازدواج موقت در ایران بعضاً عاقله مردان متاهلی هستند که از این سنت دینی صرفاً کامجوئی و ارضای جنسی را می طلبند در حالی که جنس و نوع نیاز جوانان و نوجوانان به جنس مخالف به اقتضای مختصات نوبالغی شان انحصار به شهوت ندارد.

نسل جوان در شبابی عاشقانه خود و به اقتضای سن خود، خویشتن را اسیر بازی و در کانون فضائی می انگارد گوئی زمین و کائنات زیر پاهای ایشان می لرزد و جهان در تصاحب و تعلق ایشان است و خود را در کانون خلقت جهان می بینند و جز خود هیچکس را در این جهان نه می بینند و نه برسمیت می شناسند.

هر چند به تعبیر رندانه چینی ها: جوانان فکر می کنند پیرها چیزی نمی دانند و پیر ها می دانند جوانان چیزی نمی دانند! علی رغم این بر دولتمردان ایران فرض است تا این بازی جوانانه را برسمیت شناخته و در مسیرهائی بهداشتی مدیریت اش کنند.

می توان این بازی را برسمیت شناخت و بر توهّم جوانان از خود و دنیای رُمانتیک مقتضای سن شان ناخن نکشید در عین حالی که می توان قاعده این بازی را بمنظور بهداشتی نگاه داشتن مناسبات جنسیتی جوانان بر اساس هنجارها و ارزش های بومی تعریف و نهادینه کرد.



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۱ـ مقاله غم شیرین
۲ـ زندگی، زن و دیگر هیچ
۳ـ مولانا و پلورالیسم ـ درس های دکتر عبدالکریم سروش :
۴ـ از مجید سوزوکی تا اکبر گنجی
۵ـ از عسگر گاریچی تا سعید عسگر
مقاله سکس و دانشگاه