۱۳۹۶ تیر ۵, دوشنبه

ژانوس آمریکا ستیزی! (۱)


مذمت آمریکا ستیزی ژست روشنفکرانه ای است که طی سال های اخیر در ایران و از جانب سکولارهای منتقد یا مخالف با جمهوری اسلامی آنتن گرفته و سخنگویان جبهه مزبور وقت و بی وقت با القای انضمامی بودن و ناخواستگی و تحمیلی بودن رویکرد آمریکا ستیزانه به ماهیت انقلاب اسلامی می کوشند تا بدین طریق با زیر سوال بردن سویه های ضد آمریکائی انقلاب اسلامی «چیستی» و «چرا هستی» چنین رویکردی در انقلاب اسلامی را تخطئه کنند.

هر چند حسب ظاهر می توان اهتمام مخالفان با سویه آمریکا ستیزانه انقلاب اسلامی را آغشته به دغدغه های ملی گرایانه و خیراندیشانه مفروض انگاشت اما در این میان نمی توان منکر نحافت اندیشه و بضاعت مزجات روشنفکران مزبور در فهم چیستی رویکرد آمریکا ستیزانه ایرانیان و انقلاب اسلامی شان شد.

مشکل روشنفکران مزبور آن است که رغم بی دانشی شان از تعریف آمریکا ستیزی موجود در انقلاب اسلامی مُبتهجانه فتوای نالازمی و مذمت آن را برای اصحاب و احباب خود صادر می کنند، غافل از آنکه ایشان خود بخشی از مشکل اند نه راه حل مشکل!

بدون مجامله بحث آمریکا ستیزی صرف نظر از قاعده نفی سبیل و ذات ظلم ستیزانه اسلام از دو جنبه سلبی و ایجابی نیز نزد ایرانیان موضوعیت دارد.

۱ـ آمریکا ستیزی از منظر ایجابی را در مضیق ترین تعریف ممکن می بایست در فولکلور شیعه و از عمق حماسه کربلا معنایابی کرد.

همه ماجرای کربلا را می توان بدین شکل صورت بندی کرد که یزید ابن معاویه در قامت آمریکای زمانه بمنظور بسط اقتدار و احراز خلافت خود «حسین ابن علی» را به جرم خودباشی و تن ندادن به نظم اموی در دو گانه بیعت یا شهادت مخیر کرد و علی رغم آنکه فرزند رسول الله رغم تن ندادن به بیعت با یزید پیشنهاد خودباشی و زیست خودباشانه در بیرون از اقتدار اموی را مطمح نظر داشت لیکن پیام یزید شفاف بود:

تن ندادن به بیعت با من و پذیرش آن توسط من بدآموزی دارد و این پیغام را به دیگران می دهد که می توان ذیل حکومت من مشروعیت خلافتم را برنتابید و در جوار آن خلافت مانائی و خویش کامی کرد!

امری که اکنون نیز جرم اصلی جمهوری اسلامی در مقابل انحصارطلبی و سلطه جوئی هژمونی متفرعنانه آمریکائی شده.

فی الواقع مشکل امریکا با ایران مشکل یک کشور با کشوری دیگر نیست.

مشکل یک هژمونی و اقتدار مالی است که اختاپوس وار دنیا را در حلقه بازوان خود احاطه کرده و بالتبع چنین اقتداری نمی تواند کشوری مانند ایران را تحمل کند وقتی نظم و سازه امپراطوری مالی و بانکی و نظامی و سیاسی و فرهنگی چنان آمریکائی توسط چنین ایرانی به رسمیت شناخته نشده و به چالش کشیده می شود.

بالتبع ولو آنکه پایوران ایران نیز حامل این پیام به آمریکا باشند که هژمونی و اقتدار تان را نمی پذیریم اما کاری نیز با شما نداریم با همان پاسخی مواجه می شوند و شده اند که ۱۴۰۰ سال پیش فرزند رسول الله از یزید ابن معاویه دریافت کرد:

عدم بیعت و تمکین از نظم کدخدائی اموی ـ آمریکائی بدآموزی دارد و می تواند این تصویر را به دنیا مخابره کند که امکان زیست مستقلانه و بی وقعی به نظام هژمونیک اموی ـ آمریکائی شدنی است.

تصویری که در صورت تصعید تا آن اندازه استعداد دارد تا بتواند به مرور الگوی رفتارهای مستقلانه و چالشگرانه با اتوریته کدخدا را اپیدمی کند.

۲ـ جنبه سلبی آمریکا ستیزی ناظر بر نفی و رفض یک آمریکا شیفتگی مزمن و تاریخی نزد کسر وسیعی از ایرانیان است. بر این مبنا آمریکا ستیزی چالش و بمبارزه طلبیدن امریکا ذلیلی آن بخش از ایرانیانی است که خائفانه و خفیفانه و زبونانه با نفی هویت ملی و مذهبی خویش و کراهت از ملیت و هویت تاریخی خویش و باورداشتی نحیفانه و ذلیلانه و بیمارانه از موجودیت و هویت خود می کوشند با نفی «خود تاریخی» شان ذیل اقتدار و هویت آمریکائی برای خود جعل هویت کنند.

بر این منوال آمریکا ستیزی انقلاب اسلامی قبل از ستیز با هژمونی دولت ایالات متحده گارد تهاجمی گرفتن و ستیزندگی با نوچه ها و سمپات ها و ایرانیان آمریکوفیلی است که برای بازتولید مناسبات فرهنگی آمریکا در ایران علیه نظام و بنفع امریکا خوشرقصی و بی تابی و چالاکی می کنند.

ایشان را می توان در قامت «بارون های دروغگو» روان پریشانی معنایابی کرد که ضمن ابتلا به رنجوری سندروم مونچاوزن (Munchausen Syndrome) می کوشند هویت و موجودیت خود را آغشته به فتور و قصور و بیماری و بی لیاقتی فهم و ابراز کنند تا از آن طریق با رویکردی «فرومی» بتوانند خود را به مرجعیتی بیرونی که نسبت به آن دلدادگی و شیدائی دارند وصل و استعلا بخشند و بدین طریق برای بی ارادگی و بی شمایلی خود معنایابی و شمایل سازی کنند. (۲)

بر این اساس آمریکا ستیزی مبتلابه جمهوری اسلامی امری اجتناب ناپذیر است تا از این طریق حاملان انقلاب اسلامی بتوانند ابتکار عمل را از دست سربازان فرهنگی و فارسی زبان آمریکا در ایران خارج سازند.

دو تجربه قابل وثوق کوبا و ویتنام مصداق مشهودی از نقش تاریخی آمریکا ذلیلان در تزریق یا عدم تزریق رویکرد آمریکا ستیزی در جهتگیری سیاسی دولت های هانوی و هاوانا محسوب می شود.

این که مشاهده می شود علی رغم هم جبهه بودن هوشه مینه و فیدل کاسترو و علی رغم آنکه ویتنام بسیار بیشتر از کوبا هزینه مبارزه با آمریکا را در جنگ خونین و ۲۰ ساله با واشنگتن پرداخت کرد اما هانوی در فردای پایان جنگ با یک تاخیر کوتاه اقدام به ایجاد مناسبات سیاسی با واشنگتن کرد و رویکرد آمریکا ستیزانه اش را کنار گذاشت اما کوبا کماکان در سنگر نخست آمریکا ستیزی ایستادگی و سخت جانی می کند یکی از دلائل آن را باید کمتر خائن بودن ویتنامی ها و بیشتر خائن بودن کوبائی هائی تلقی کرد که سفیهانه در «ناگریزی باتلاق» گیسوان خود را بمنظور نجات بالا می کشند! (۳)

آمریکا ستیزی لایزال هاوانا محصول مانائی و بیش فعالی کوبائیان خائنی است که ۵۰ سال است پا به پای پایمردی کوبا برای زیست مستقلانه، ایشان نیز متقابلا بمنظور بازتولید مناسبات آمریکا محورانه در کشورشان نزد دولتمردان آمریکائی خوش خرامی و شیرین زبانی کرده و می کنند و بدین منوال هاوانا را ناگریز به حفظ سنگرهای آمریکا ستیزانه اش بمنظور بیرون ماندن از آفند و گزند و نفوذ کوبائیان آمریکا سفله می نماید.

هم چنان که بخش مهمی از بسرعت طبیعی شدن مناسبات سیاسی ـ اقتصادی ویتنام ـ آمریکا را باید محول به فقد عنصر خیانت و قلت عناصر خائن ویتنامی محسوب کرد که برخلاف «کوبائیان آمریکا سفله» روز و شب علیه دولت مستقرشان نزد آمریکائیان سعایت و سالوسی نکردند.

بدین احتساب اشغال سفارت آمریکا در ایران نیز نوعی اعلام وجود و انتقام کشی دانشجویان بنمایندگی از جانب ملتی بود که سالها از جانب حاملان اندیشه مسلط غربی و الیت و نخبگان فرهنگی و حکومتی غربزده مورد تحقیر و تحفیف قرار گرفته بودند و آنک و از آن طریق کوشیدند یکی از اصلی ترین سنگرهای «آمریکا ذلیلان» را در تهران فتح کنند.

بر این اساس آمریکاستیزی قبل از انکه موضوع سیاست خارجی باشد امری انضمامی و درون گفتمانی است. در واقع گوهر امریکا ستیزی مخالفت با خفت سالاری نزد کسانی است که از منتهی الیه خویش خوار بینی و خود سفله انگاری دنبال یک مرجعیت بیرونی مقتدرانه برای معنادهی به بی هویتی خودآیشانند! (۴)

لذا صف بلند آمریکا ستیزی در ایران بموازات صف بلند آمریکا ذلیلان و رفتار خائنانه و خائفانه و بیمارانه ایشان تا اطلاع ثانوی مانائی خواهد داشت.

...................................................

۱ـ ژانوس خدای دو چهره یونان باستان.
۲ـ سندروم مونچاوزن نوعی اختلال رفتار و شخصیت است که طی آن مبتلابه با فهم رنجورانه از خود و ابراز وجودی بیمارگونه از خود می کوشد برای خود جلب توجه کند.
۳ـ اشاره به واکنش «بارون دروغگو» یا همان بارون مونشهاوزن نویسنده آلمانی داستان های ماجراجویانه در قرن ۱۸ که یک بار که سوار بر اسب گرفتار باتلاق شد سفیهانه می کوشید با بالا کشیدن گیسوان خود بتواند خود را از فروکش باتلاق برهاند! (عکس ضمیمه)
۴ـ تفصیل در مقاله «اکبر تو می ترسی»


۱۳۹۶ تیر ۴, یکشنبه

آرای منکسره روحانی!



احتراز از دو قطبی کردن جامعه مطابق الگوی بنی صدر هشدار قابل تامل رهبری به روحانی بود که ظاهرا از جانب رئیس جمهور امهات این هشدار مسموع نیفتاده.

در این میان آنچه از جانب روحانی مغفول مانده جنس آرای متخذه ایشان در انتخابات اخیر ریاست جمهوری است که در تباین با آرای متخذه بنی صدر در سال ۵۸ محسوب می شود.

ابولحسن بنی صدر هر اندازه که رای داشت (۱۱ میلیون) و هر چند در پاسداشت آرای خود بی کفایتی کرد اما یک نکته نیز در این میان مسجل بود و آن این که من حیث المجموع بنی صدر می توانست ادعای مالکیت انحصاری آرای متخذه خود از میان ۹۶ نامزد دیگر در نخستین انتخابات ریاست جمهوری ایران را احراز شده تلقی نماید.

این برخلاف روحانی و آرای ۲۴ میلیونی ایشان است که به غلط آن آرا توسط حواریون روحانی بنام «آرای ناب به ایشان» القا شده و سند می خورد.

تلقی که تا آن اندازه استعداد فریب دارد تا روحانی را دچار بدفهمی از موقیت خود در ساختار سیاسی ایران کند و ظاهرا همین بدفهمی است که منجر به آن شده تا روحانی را ترغیب به چالشگری با نظام نماید.

اشتباه روحانی و حواریون روحانی آنجاست که ۲۴ میلیون رای متخذه خود را پکیجی متعلق به خود و ناشی از التفات خویش کامانه و آکاهانه شهروندان به خود می انگارند!

خیر جناب روحانی

ماهیت انتخابات اخیر با جهدی که خودتان مبذول داشتید در حد فاصل دو گانه «دیو و دلبر» بین حضرتعالی با یگانه رقیبت تان در اردوی مقابل شکل رفت.

بدین منوال موظفید بخش غالبی از آرای متخذه خود را سلبی تلقی کنید که قبل از آنکه صاحبان چنان آرائی التفاتی به حضرتعالی داشته باشند مطابق با سم پاشی حضرتعالی مبتلا به انزجار از رقیب مقابل تان شدند. لذا مطمئن باشید اگر در همین انتخابات فرد سومی با مختصاتی نامتعارف «فرضا بخوانید گوگوش»! نیز امکان حضور داشت بخش کثیری از آرای جنابعالی تقلیل می یافت در حالی که آرای نامزد رقیب تان (رئیسی) در همان مرز ۱۶ میلیون کماکان محفوظ می ماند.

دلیل آن نیز روشن است و آن این که آرای جبهه مقابل حضرتعالی متعلق به اقشاری است که حضوری شرعی در انتخابات دارند و آرائشان آرائی عقیدتی است لذا تحت هر شرایطی «تکلیفی» آرای خود را به صندوق می ریزند

لذا و بدین منوال حداقل حزم به «روحانی» دیکته می کند تا از افتادن در تله خودفریبی ناشی از آرای منکسره شان احتراز جویند.



۱۳۹۶ تیر ۳, شنبه

میرحسین؛ قهرمان بمان!


آقای عبدالله نوری اخیرا طی اظهاراتی تداوم حصر میرحسین موسوی و همسر ایشان و حجت الاسلام کروبی را عامل انشقاق و قطبی شدن جامعه خوانده و با اشاره به نگرانی رهبری از قطبی شدن جامعه و تاکید او به ضرور همبستگی با وجود تکثر دیدگاهها، خواسته است که حکومت برای رفع حصر پیشقدم شود.

برخلاف عبدالله نوری کلیت ماجرای حصر مبدل به کلاف نچندان سر در گمی شده که اتفاقا قبل از حکومت با سر انگشت تدبیر محصورین قابل باز شدن است.

روی سخن را باید متوجه به میرحسین موسوی کرد و خطاب به ایشان معروض داشت:

جناب آقای موسوی!

بالغ بر ۸ سال از ماجراهای ۸۸ گذشت و طی این مدت اگر جنابعالی هم چنان قائل به تقلب در انتخابات آن سال و تضییع حقوق شهروندانی هستید که به حضرتعالی رای دادند و آرای ایشان متقلبانه شمارش نشد(!) در آن صورت بر شما فرض است هم چنان قهرمانی کنید و با پایمردی در موضع خود قهرمانانه خود را در مقام قهرمان شیدائیان خود در تاریخ ثبت کنید!

اما چنانچه علی رغم جوگیری اولیه در ۸۸ اکنون به صرافت آن شهرآشوبی های بلاوجه افتاده اید در آن صورت نیز مطمئن باشید کوتاه آمدن از سخت سری و تن دادن به واقعیت و پوزش خواهی از نظام و مردم خود عملی بمراتب قهرمانانه تر از قهرمان بازی نوع نخست تان است.

قهرمان لزوما نباید دژ شکن باشد و گاهی می توان خودشکنی کرد و قهرمان شد!

۱۳۹۶ تیر ۱, پنجشنبه

جناب روحانی شما سرهنگ نیستید!


بعد از گذشت ۴۸ ساعت از سکوت معنادار رئیس جمهور حسن روحانی نسبت به حمله موشکی سپاه به مقر تروریست ها در دیرالزور ظاهرا نهایتا و صناعتا(!) وقتی برخلاف توقع، رئیس جمهور مواجه با موج استقبال ایرانیان از این اقدام غرور آفرین سپاه شدند فرصت شناسانه به صرافت درستی این عمل افتادند و با ادعای آنکه عملیات مزبور با دستور ایشان بوده در مقام مصادره عملیات مزبور برآمدند.
صرافتی که با اطلاعیه سپاه پاسداران بی فروغ شد و مشخص گردید عملیات سپاه زیر نظر و دستور مستقیم رهبری مدیریت و انجام شده.
خیر جناب رئیس جمهور ـ شما حقوق دانید (!) سرهنگ نیستید و آداب سرهنگی بلد نیستید و از شما چنین توقعی نیز نمی رود!
بگذریم که به گل نشستن دیپلماسی تعامل تان در برجام نیز نشان داد حقوق دان هم نیستید!
جناب آقای روحانی ـ عملیات در دیرالزور با مدیریت آنی بود که پیشتر اعلام کرده بود من دیپلمات نیستم. انقلابی ام.


۱۳۹۶ خرداد ۳۱, چهارشنبه

آقای خاتمی دو بار تکرار کنید!



بیانیه مجمع روحانیون مبارز بمناسبت سالگرد روز قدس و فراخوان این تشکل از مخاطبانش جهت شرکت گسترده در راهپیمائی روز قدس هر چند امری قابل فهم است اما هر امر مفهومی لزوما مسموع هم نیست!

صرف نظر از لکه ننگی که در روز قدس ۸۸ توسط سبزها در حافظه تاریخی ایرانیان با شعار مذموم «نه غزه نه لبنان» نقش بست اما فراخوان امروز مجمع روحانیونی که از ۸۸ تاکنون خود را لیدر سبزها نگاه داشته زائد بنظر می رسد.

زائد بودن چنین فراخوانی بازگشت به این واقعیت دارد که از فردای دوم خرداد ۷۶ که رهبران اصلاحات موج سواری و تابعیت از خواست مخاطب را مرجح بر مصالح مردم و مدیریت توده ها قرار دادند و بالتبع از این طریق مورد وثوق اقشاری قرار گرفتند که وثوق شان با مبانی انقلاب اسلامی وثوقی مینیمال است بدین منوال اینک دادن فراخوان و دعوت از پایگاه اجتماعی شان جهت شرکت در راه پیمائی روز قدس را تنها می توان نوعی شوخی تلقی کرد!

مجمع روحانیون مبارز برای اثبات این ادعا می تواند بجای صدور بیانیه هائی از این دست تنها از سید محمد خاتمی بخواهد تا مانند انتخابات اخیر مجلس و ریاست جمهوری دو بار تکرار کند تا حامیان ایشان در راهپیمائی روز قدس حضوری شورمندانه داشته باشند!

و در عین حال مطمئن باشند این بار بجای دو بار اگر ده ها بار نیز تکرار کنند اما مخاطبان ایشان کمترین وقعی به این فراخوان نخواهند گذاشت.

پایگاه نوین اصلاحات تکلیف اش با خودش و انقلاب اسلامی روشن است و می دانند که چه نمی خواهند و آن «جمهوری اسلامی» است و این مهتران اصلاحات اند که در تذبذب خود معلق مانده اند و نمی خواهند بپذیرند از جماعتی بریدند و به جماعتی پیوستند که با ایشان تا آنجا هستند که ایشان از منویات شان پیروی کنند نه آنکه بخواهند مشق اخلاق به ایشان دهند و مصلحت شان را راه بلدی کنند.


مصاحبه با بسیج دانشجوئی




متن کامل مصاحبه با آقای داریوش سجادی تحلیلگر سیاسی مقیم آمریکا
موضوع اصلی: انتخابات ریاست جمهوری 1396
تاریخ انجام مصاحبه: 27 خرداد 1396

بسیج دانشجوئی دانشگاه گیلان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

*این مصاحبه از طریق تماس تلفنی بسیج دانشجویی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان با ایشان انجام شد.*

سوال اول: با تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید، لطفا معرفی اجمالی از خودتان و فعالیت هایی که دارید و اینکه هم اکنون در کجا ساکن هستید به مخطبان ارائه بدهید.
- بنده تحصیل کرده رشته سیاست هستم که از حدود 30 سال پیش در مطبوعات ایران در کسوت تحلیلگر سیاسی و روزنامه نگار به اندازه وسع و توان و بضاعت خودم مقالات تحلیلی و سیاسی نوشته ام و می نویسم. از سال 1999، در واقع 1378 از ایران خارج شده و از آن تاریخ به بعد در غرب ایالات متحده در آریزونا مستقر هستم و اما کماکان به همان نوشته و کسوت شغلی خودم متعهد و پایبند هستم و کماکان در خدمت مخاطبان خودم و با تفسیر ها و تحلیل های سیاسی انجام وظیفه می کنم.

سوال دوم: نظر شما درباره حضور پرشور مردم در انتخابات چیست و با توجه به درصد آراء آقای روحانی که ایشان را تبدیل به رئیس جمهور دوازدهم کرد، به نظر شما این تعداد آراء چه پیامی برای آقای روحانی دارد؟
- اینکه در انتخابات حضور پرشور بود از یک جهت قابل تحسین است؛ در طی 38 سال گذشته جمهوری اسلامی همواره توانسته در منطقه ای که دموکراسی یکی از مهجورترین سیستم های حکومتی است، علی رغم نوباوگی حکومت در ایران، با حضور موثر و گسترده مردم در انتخابات به این فخر دموکراسی در این منطقه ببالد، اما، صرف نظر از آمار و کمیت حضور مردم در انتخابات، از نظر کیفی انتخابات اخیر، حائز آسیب شناسی است؛ من صرف نظر از اینکه تایید می کنم که این حضور گسترده و موثر در افزایش مشروعیت حکومتی بوده، اما جنس آرائی که آقای روحانی متاسفانه برای خودشان اخذ کردند، از آن تعبیری به کار می برم تحت عنوان "آرای کثیف" اما نه به این معنا که بخواهم شهروندان را خدای نکرده به عنوان رای دهندگان کثیف اطلاق کنم؛ برخلاف آن تلقی که بعدا بعضی از دوستان تحت عنوان آراء حلال و حرام اعلام کردند اینجا باید یه توضیحی بدم، وقتی من می گویم آراء کثیف، اشاره ام به این مطلب است که در طی انتخابات متاسفانه جناب آقای روحانی از مقطعی وارد یک نوع بازی سیاسی از طریق عوام فریبی شدند و با شائبه ایجاد کردن در فضای انتخابات و القای یک سری مفاهیمی که فاقد موضوعیت بود مثل دیوار کشیدن در خیابان ها توسط رقیب و احتمال خطر جنگ، افکار عمومی را تحریک کرده و فریب دادند و در خوف از آمدن یک هیولا در جبهه مقابل، بی اراده ایشان را مدیریت کردند تا پناه بیاورند به کسی که در این طرف میدان در قامت یک دلبر و یک فرشته تعریف و تلقی شده، این عوام فریبی هست، فرقی نمی کند. این عوام فریبی را اگر آقای احمدی نژاد را متهم می کردند و می گفتند که پوپولیست است، این هم یک نوع پوپولیست عوام فریبانه هست که با آلوده کردن فضا و دو قطبی دیو و دلبر توانستند توده های جامعه را که منطقا فاقد تحلیل سیاسی هستند، لزوما هم نباید همه در جامعه تحلیلگر سیاسی باشند و این بر عهده مهتران جامعه است که با تحلیل عالمانه، جامعه را هدایت کنند به سمت آراء آگاهانه، اما متاسفانه آقای روحانی با آن شائبه های غلطی که ایجاد کرد از دیوارکشی از اینکه این جناح بیاید جنگ راه می افتد، فضا را فضای سالمی درست نکرد. درست است در قالب این فضا توانستند ببرند و آراء را بکشند بالا، اما ماهیت برد ایشان نوعی باخت اخلاقی محسوب می شود.

سوال سوم: از اوایل انقلاب که انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد، میزان بالا بودن درصد آراء فرد اول، بطور میانگین نسبت به دوره قبل رو به کاهش است، از زمان آیت الله خامنه ای که با آمار 96 درصدی اول شدند و تا حسن روحانی که با 57 درصد اول شد. دلیل کم شدن میزان این درصد آراء را چه می دانید؟
- واقعیت این است که این، یک کاهش طبیعی است و خوشبختانه جدی نیست، علی رغم اینکه دموکراسی در ایران نوباوه است، اما وقتی به کشور هایی مانند آمریکا یا کشور های اروپایی که سابقه بالای 200 سال دموکراسی دارند نگاه می کنیم، می توان به افت آراء در دموکراسی هایی مانند آمریکا حتی به 30% و 40% هم برسیم، اما اینکه در ایران این افت هنوز به آن مرحله ای نرسیده که به 40% برسد. واقعیت این است که ما در سال های اولیه انقلاب به هر حال شور انقلاب کماکان در کلیت جامعه تسری داشت اما بخواهیم نخواهیم به دلیل مسائلی که پیش آمد مانند جنگ، درگیری ها، بحران اقتصادی و مسائل معیشتی، باید بپذیریم که درصدی از آراء بدنه شهروندی در انتخابات افت کرد و این قابل تامل است اما این افت آنقدر شدید نیست که بشود با افتی که در دموکراسی غربی که به زیر 40% هم رسیده مقایسه کرد و من از این جهت می خواهم بگویم که این افت، هم قابل فهم است و هم قابل قبول؛ بخاطر تنزلی که افکار عمومی تحت تاثیر امواج انقلاب اسلامی داشت و این یک امر منطقی است.

سوال چهارم: درچند سال اخیر، موضوعات سیاسی مانند برجام و همچنین پیروزی حسن روحانی مردم را به خیابان ها کشاند و شادی کردند. نظر شما راجع به اینگونه شادی ها چیست؟ آیا مردم ایران غمگین هستند؟
- اینکه مردم ایران؛ نه همه، بلکه بخشی از مردم ایران مترصد این هستند که به هر بهانه ای، که می تواند پیروزی تیم فوتبال، برنده شدن اسکار توسط آقای اصغر فرهادی، برجام و ... بیایند در خیابان ها شادی کنند؛ این به معنای این نیست که این ملت، ملت سرزنده ای هست و دنبال مسائل سیاسی روز هست، نه؛ بخشی از این جامعه نُرم ها و آن الگوهای هنجاری اجتماعی حاکم را بر نمی تابد. حالا من نمی خواهم وارد بحث ارزشی شوم که نرم های اینها خوب یا بد است، نه؛ اما واقعیت این است که این نُرم هایی که بر انقلاب و جامعه ایران حاکم شده از طرف بخشی از جامعه اقبال نمی شود و این عدم اقبالش به معنای این است که حکومت نمی تواند آن خدمات متوقع ای را که این بخش از جامعه متوقع هستند را تامین کند. منطقی هم هست. شما از حکومتی که پیشانیَش را لِیبل اسلام زده نمی توانید به عنوان بدنه ای از جامعه ای که بنا به هر دلیلی اسلامی نیست؛ غربگرایی یا هر چیزی؛ الگو ها، هنجارها و شادی های مدنظرتان متعارف با الگو ها و شادی های حاکم بر نظام حکومتی نیست را مطالبه کنید.

لذا نتیجتا در این ساختار حکومتی چنین بدنه ای دچار دیپرشن هستند چون دچار شادی به آن معنا نیستند. بنابراین از هر فرصتی مترصد و در کمین هستند تا به بهانه هایی مانند ورزش، انتخابات، برجام و ... بدون اینکه کمترین قدرت تحلیل سیاسی داشته باشند، دنبال بهانه هستند کار خودشان را بکنند و انباشت آدرنالین در خود را به بهانه ای تخلیه کنند.

سوال پنجم: بروز تخلفات در روند برگزاری انتخابات، همه را به یاد سال 88 انداخت و عده ای بیان می کردند که آن ها در آن سال حسِ نیروهای انقلابی را در بحث تخلف و تقلب در انتخابات داشته اند. نظر شما راجع به تخلفات در انتخابات سال 88 و 96 چیست؟
- خب من می خواهم یک سوال از اینها کنم: اگر شما مثل آنها بودید چرا مثل آنها واکنش نشان ندادید؟ آن کسانی که به آقای رئیسی رای دادند و اقبال پیدا نکردند و باختند چرا مثل شما واکنش نشان ندادند و متمدنانه تمکین کردند و آراء را پذیرفتند؟ اگر هم دردید با آن مسئله شماهایی که سال 88 را بیان می کنید، چرا این مسیر را همراهی نکردید؟ چرا شما هشت ماه شهر را بهم ریختید؟ چرا آن هزینه های سنگین را به نظام وارد کردید؟ آن هم در حالیکه قبل از آن نامزدتان پذیرفته بود در چهارچوب قانون عمل کند. بنابراین اگر کسی باید سوال کند، اینطرف است که باید مخاطب قرار بدهد که چرا مانند ما تمکین نکردید؟ همین بنظرم کفایت می کند.

سوال ششم: از نظر شما عملکرد وزارت کشور و شورای نگهبان در جهت حفظ رای مردم که توسط رهبر معظم انقلاب حق الناس نامیده شده چگونه بود؟
- من امروز دیدم سخنگوی شورای نگهبان بحث تخلفات را به قوه قضاییه ارجاع داده است، خب اگر واقعا این خبر صحت داشته باشد که دارد، پس مقید این است که تخلفاتی انجام شده، باید صبر کنیم تا قوه قضایه حکم داوریَش را بدهد، تا همین جای قضیه وقتی که تخلف به حد کیفرخواست صادر شده، بنابراین اگر بخواهم پاسخ سوال شما را بدهم می توانم بگویم که وزارت کشور نمره خوب و قابل اتکایی نمی تواند بگیرد. اما من همین اعتراض را هم به شورای نگهبان دارم، شورای نگهبان به عنوان حافظان آراء مردم 38 سال است قرار بوده کاندیدها را بر اساس اصلحیت های خودشان گزینش کنند. همین امروز که من نگاه می کنم، آقای روحانی که رئیس جمهور مشروع و قانونی مملکت هست، صحبت هایی که روز گذشته ایشان کردند، مشروعیت حکومت را گره زدند به خواست مردم بر خلاف نص صریح مبانی فقه شیعی!

خب آقای شورای نگهبان شما باید جواب بدهید این تایید صلاحیت شما بر اساس چه معیارهایی بوده است؟ اگر قرار بوده آقای روحانی بر اساس همچین دیدگاه های کاملا لیبرالیستی در دل حکومتی که کاملا مذهبی است، رئیس جمهور شود، آن سیلابس های تشخیص صلاحیت های شورای نگهبان یک مقدار زیر سوال می رود. بنابراین از این جهت هم می خواهم بگویم به شورای نگهبان هم گله دارم که یک مقدار در تشخیص صلاحیت ها مشخص نیست معیارش چه چیزی هست.

سوال هفتم: با برنامه ها و صحبت هایی که دکتر روحانی برای دولت دوازدهم ارائه کردند، به نظر شما شرایط ایران در بحث برجام، اقتصاد و سیاست خارجی در این چهار سال پیشِ رو به چه صورت خواهد بود؟
- من متاسفم که بخواهم بگویم چندان خوشبین نیستم. علی رغم آن فضای آرمانی که بطور طبیعی آقای روحانی تلاش کرده و می کند درست کند، اما واقعیت نشان می دهد که نه در دیپلماسی خارجی، نه در اقتصاد و نه در سیاست داخلی هیچ افق روشنی نیست. سرمایه گذاری خارجی تا زمانی که دولت جمهوری اسلامی تکلیف خودش را با ساختار کدخدا منشانه آمریکا-محور حل نکند به جایی نمی رسد. یک واقعیت است؛ ایالات متحده آمریکا در مقام کدخدا که آقای روحانی هم آن را به رسمیت شناخته، مشکل ذاتی با مسائل تروریسم و حقوق بشر ما نداشته که به ما اتهام زد؛ دغدغه اصلی آمریکا در 38 سال گذشته آن ماهیت چالش گرایانه نظام حکومتی جمهوری اسلامی است که هژمونی آمریکا را به رسمیت نشناخته است. این مسئله تا زمانی که حل نشود، نه برجام و نه دکتر ظریف و نه آقای روحانی و نه هیچکس دیگری توانایی حل مسئله را ندارد. بنابراین چهار سال آینده نمی توان امید داشته باشند که سرمایه خارجی بیاید. تا زمانی که آمریکا بیان نکند که مناسباتش با ایران حسنه است، هیچ سرمایه گذار اروپایی حاضر نیست ریسک کند. سرمایه گذار ترسو هست؛ اولین جایی که پولش را می خواهد بگذارد باید جایی باشد که امن باشد. همین که سایه تحریم آمریکا باشد، پولش را نمی گذارد و می رود جایی که خیالش راحت باشد. بنابراین نمی تواند روی ورودی خارجی حساب کند، اگر حساب نکند، اقتصاد نمی تواند تکان بخورد، در حوزه های دیگر نیز همین بحث موثر است. برای مثال عربستان در حوزه سیاست خارجه به یکی از دشمنان ما تبدیل شده است، عربستانی که قرار بود آقای روحانی پاسپورت ایرانی را ارتقا بدهد؛ با همسایه خودمان حتی نتوانستیم مشکلمان را حل کنیم، هر لحظه هم خطر جنگ پیش می آید، آن هم جنگی که آقای روحانی با ترساندن طرف مقابل در انتخابات می گفت اگر به طرف مقابل رای بدهید جنگ می شود و اگر به من رای بدهید جنگ نمی شود، و گفتند که من تعامل می کنم، الان باید پاسخگو باشند. بنابراین من باید متاسفم باشم که به مخاطب شما بگویم که آینده، آینده چندان خوش آیندی برای این دولت نمی تواند باشد چون نشان داد ظرفیت های مدیریتی این نوع جامعه را ندارد.

سوال هشتم: به گفته مسئولین دولتی، برجام سایه جنگ را از سر کشور برداشت. نظر شما درباره این ادعا و ارتباط آن با قرارداد سنگین تسلیحاتی بین آمریکا و عربستان چیست؟
- متاسفانه یکی از زشت ترین دروغ هایی بود که طی چند سال گذشته همواره مطرح شده، از زمان آن مسئله ای که آقای مهدی ارباب سیار را آمریکا بازداشت کردند تحت عنوان کسی که قرار بود سفیر عربستان را ترور کند، این مسئله همان جا مطرح شد، آقای روحانی و تیم ایشان اگه این حرف را از روی ناآگاهی می زنند که به کنار، اما اگر از سر آگاهی می زنند؛ به نحوی مسجل است کسی که با سیاست خارجی آشنا است و دنبال می کند متوجه می شود که ایالت متحده در مقطع کنونی از سال 2005 به این طرف که ساختار اقتصادیش مضمحل شد و هنوز نتوانسته آن را درست کند، استعداد و توانایی جنگ دیگری را ندارد. هرکس که این مطلب را القا می کند که آمریکا به دنبال جنگیدن با ایران بوده حتی خود آمریکایی ها، حتی خود جان کری هم اخیرا گفته بود که از طرف کشور های عربی زیر فشار بودیم که آمریکا حمله کند به ایران، البته دروغ نبوده و زیر فشار بودند، اما بحث این است که توان حمله نداشتند و در حال حاضر نیز ارتش آمریکا توانایی جنگ ندارد. بنابراین یک دروغ بزرگ بود و هست که ایرانی ها را از طریق سایه جنگ ترساندند و هنوز هم می ترسانند و اگر قرار است جنگی شود، این جنگ، جنگ نیابتی است؛ جنگی که دارند عربستان را در این قضیه هُل می دهند. عربستان دنبال این بود که آمریکا را نیابتا وارد این جنگ کند، منتها آقای ترامپِ بیزنسمن، توانست با قرارداد سنگین تسلیحاتی با عربستان، قطر و ... از آنها به عنوان گاو شیرده استفاده کند. اگر هم قرار است جنگ و ترسی از جنگ باشد، می بینیم که کشور هایی مانند کشورهای حاشیه خلیج فارس هم اقتدار جنگی ندارند. می خواهم بگویم که این جنگ یک دروغ بسیار زشت و غیر اخلاقی بود که در رقابت های سیاسی از طرف تیم آقای روحانی توی انتخابات مطرح شد.

سوال نهم: بعد از اتمام دوره 8 ساله آقای روحانی، اعتماد و تمایل مردم به جناح اصلاح طلب بیشتر می شود یا کمتر؟
- من خیلی صادقانه می خواهم بگویم که 1400 پایان جناح اعتدال طلب و اصلاح طلب است. به این معنا که آقای روحانی در موقعیتی توانستند انتخابات سال 92 و همچنین 96 را ببرند که اصلاح طلب ها نگاهشان و کاربرد آقای روحانی برایشان در حکم مُحلِل را پیدا کرد. بعد از بحران های سال 88، اصلاح طلبان درست یا غلط، وارد مناسبات سه طلاقه با نظام شدند. این سه طلاقگی نیاز به یک محلل داشت که از طریق آن آقای روحانی بتواند یک بار دیگر اصلاح طلبان را به نظام برگرداند و این کار را هم کرد. می خواهم بگویم که نگاه اصلاح طلب ها به آقای روحانی مُحللی بود. متاسفانه آقای روحانی به مرور که جلو آمد، نشان داد که این توانایی را در غیبت مهتر خودش که آقای هاشمی رفسنجانی بود، ندارد. آقای روحانی را نمی توانید بیرون از کلاس سیاسی آقای هاشمی رفسنجانی تعریف کنید؛ ورود آقای روحانی به انتخابات سال 92 در سایه آقای هاشمی بود اما متاسفانه با فوت آقای هاشمی آن اوتوریته از سر آقای روحانی رفت و وقتی این اتوریته رفت، آقای روحانی خودش به تنهایی توان مدیریت فضای سیاسی کشور را نداشت و عینا نشان داد.

وقتی روحانی در انتخابات، آن مباحث ساختار شکن را مطرح کرد که همه آن 38 سال را زیر سوال برد، این نشان داد که غیبت آقای هاشمی اینقدر سنگین بود که ایشان ثقل و تعادل سیاسی خودشان را از دست داد و شروع کرد به نامتعارف گویی و روحانی که قرار بود آشتی دهنده اصلاح طلب ها با نظام شود، حالا خودش با نظام مسئله دار شده و مواضع ساختار شکن دارد، بنابراین سال 1400 پایان عمر سیاسی آقای روحانی می تواند تلقی شود. در عین حال اینکه با توجه به چسبیدگی اطلاح طلب ها با آقای روحانی و اعتدالیون می تواند این خداحافظی سیاسی آقای روحانی تسری پیدا کند به خداحافظی اصلاح طلب ها، مگر اینکه اصلاح طلب ها 4 سال آینده ابتکار عمل را در دست بگیرند و مسئله خودشان را با نظام مستقلا حل کنند. این مسئله باید سر قضیه 88 شفاف حل شود و تنها راه حل دست خودشان است که با نظام آشتی کنند. قرار نیست نظام با آنها آشتی کند، نظام این وسط مقصر نبود که بخواهد با کسی آشتی کند. اصلاح طلبان درست یا غلط در سال 88 با تحلیل یا برآورد غلط، یک سری اشتباهات کردند الان هم، تنها کسی که می تواند همین گره را باز کند خود اصلاح طلب ها هستند بصورت مستقل، در غیر این صورت سال 1400 می تواند مختوم شود به مرگ سیاسی آقای روحانی و تیم سیاسی آقای روحانی و اصلاح طلبان.

سوال دهم: نظر شما راجع به حملات اخیر تروریستی تهران چیست و چه اهدافی را از این حمله دنبال می کردند ؟
- این عملیات تروریستی از نظر عملیاتی یک ارزن ارزش عملیاتی نداشت یعنی با توجه به کارهای حرفه ای که داعش طی پنج شش سال گذشته انجام داده بود، این عملیات کاملا بی ارزش بوده و فاقد ارزش عملیاتی بود و نشان داد که فقط می خواستند در مقام واکنش یک رفتاری نشان بدهند، بخصوص با وجود این که داعش در سوریه و عراق به شدت در حال باختن بازی هستند و با توجه به آن اختلافی که بین قطر و عربستان پیش آمد این شیطنت را باید بگذاریم به حساب عربستان که بصورت سریع یک عملیات تروریستی را در ایران انجام دادند و تاکیدشان این بود که بتوانند قطر را به عنوان متهم اصلی نشان بدهند چرا اینکه قطر به هر دلیل با ریاض مشکل پیدا کرده بود و با توجه به اینکه قطر سابقه حمایت مالی از داعش را داشت، بدشان نمی آمد از اختلاف پیش آمده بین ریاض و دوحه، مانع از این شوند که تهران بتواند از قطر یارگیری کند بنابراین با این عملیات تروریستی بیشتر کوشیدند که انگشت اتهام را متوجه قطر کنند که از یک طرف خودشان قطر را تنبیه کرده باشند و از طرف دیگر مانع این شوند که قطر به دامن ایران بیافتد.

سوال یازدهم: و در آخر چه توصیه هایی به نیروهای انقلابی و به خصوص جوانان انقلابی در جهت پیشبرد اهداف انقلاب و روشنگری مردم در مسائل مهم سیاسی و فرهنگی دارید؟
- من گله دارم از بچه های انقلاب و این گله را قبلا گفته بودم و از اینجا می خواهم استفاده کنم، می خواهم روی توجه ام را بکنم به آقای جلیلی که الان به عنوان یکی از نماد های قابل وثوق انقلاب مطرح هستند، تمام دیدگاه های قابل اتکا و قابل استناد و قابل دفاعشان متاسفانه گره خورده به یک گفتمانی که آپدیت نشده، تا زمانی که بچه های انقلاب این گفتمان را آپدیت نکنند جبهه مقابل به دلیل آن آپدیت کردن و به دلیل نو بودن کلامَت خودشان نشان دادند که خیلی خوب می دانند در مواقع انتخابات از آراء خاکستری یارگیری کنند. خب من نمی خواهم بگویم که کار بدی می کنند، این ماهیت چالش سیاسی است. این جبهه هستند که دارند کوتاهی می کنند. رهبر انقلاب در دیداری که اخیرا با دانشجویان داشتند این حرف را به نوعی زدند. وقتی که یکی از دانشجویان گله کرد وقتی که شما تاکید بر مشارکت بالا می کنید نتایج این می شود، آیت الله خامنه ای حرف خوبی زدند و گفتند وظیفه من هست مشارکت را بالا ببرم اگر به شما رای نمی دهند کوتاهی شماست که نمی توانید رای جذب کنید و این حرف درستی است. متاسفانه این جناح در 38 سال گذشته نتوانسته به آن شکلی که باید خودش را آپدیت کند. در آمریکا یک اصطلاحی هست به نام پکیجینگ در بیزنس که مسئله مهمی هست. برای فروش کالا بسته بندی تان خیلی مهم است اگر بتوانید بسته بندی هرچقدر شیک تر باشد، میزان اقبال و فروش کالایتان بالا می رود. متاسفانه این پکیجینگ در اردو حامیان و بچه های انقلاب خیلی ضعیف است و باید این را اصلاح کنند تا بتوانند با توجه به دیدگاه های اصولی و قوی که دارند از این نقیضه هم بتوانند رد شوند و آینده را تضمین کنند.



۱۳۹۶ خرداد ۲۸, یکشنبه

مُحلل ناکام!


حسن روحانی علی رغم سابقه بلندش در مصادر بالای حکومتی برخلاف تصور اثبات کرد سیاستمداری کم تبحر و فاقد زیرکی متوقع در تراز مشاهیر شناخته شده دنیای سیاست محسوب می شود.

این در حالی است که خاستگاه سیاسی روحانی وابسته به سنت و کلاس سیاست ورزی اکبر هاشمی رفسنجانی است که بیرون از داوری های ارزش محورانه برخوردار از استانداردهای حرفه ای دنیای سیاست بود اما «فوت»! غیر مترقبه هاشمی نشان داد این سایه سنگین هاشمی بر سر احباب و اصحاب اش بود که به ایشان اعتبار می داد و بعد از مرگ هاشمی و مرتفع شدن سایه بلند وی از سر حواریونش از جمله حسن روحانی جملگی مانند برف آب شدند و نشان دادند همه جلوه گری سیاسی ایشان ذیل اتوریته هاشمی رفسنجانی محلی از اعراب داشت و اکنون و در فقدان هاشمی حواریون ایشان نیز دیگر در اندازه مقتدایشان نتوانسته اند مناسک دنیای سیاست را فهم و طرح و اعمال کنند.

به همین اعتبار ۱۴۰۰ را می توان پایان اجتناب ناپذیر عمر سیاسی روحانی در صفحه شطرنج سیاست ایران قلمداد کرد که با پایان ریاست جمهوری ایشان پایان ایشان در هرم قدرت سیاسی ایران نیز بصورت تبعی رقم خواهد خورد.

چنین حتمیتی ناشی از قطعیت مسیر به غلط طی شده و محکوم به ناکجاآبادی است که روحانی از جوار نابلدی هایش برای خود فرجام کرد.

صورت قضیه نیز شفاف است:

بعد از ماجراهای ۸۸ جناح اصلاح طلب از جوار اشتباهات بزرگی که در خلال آن شهرآشوبی ها مرتکب شد عملا و قهرا مناسبات خود با نظام را به یک رابطه «سه طلاقه سیاسی» مبدل کرد!

در ۹۲ اصلاح طلبان فرصت شناسانه کوشیدند با الحاق به روحانی از وی در کسوت یک «مُحلل» بهره برده و بدین طریق بار دیگر بستر بازگشت خود به نظام را ولو بشکل نیابتی بازتولید کنند.

تمهیدی که در صورت پختگی سیاسی روحانی شاید می توانست تا حد زیادی موثر افتد اما غیبت نابهنگام هاشمی همه معادلات را بر هم زد و در نبود ایشان روحانی تعادل سیاسی خود را از دست داد و ناصوابانه با مواضع ساختارشکنی که از خود در دوران رقابت های انتخابات ریاست جمهوری بروز داد ناخواسته و نابخردانه وصلت مصلحتی خود با اصلاح طلبان را که قرار بود قاتق نانی برای بازگشت ایشان به نظام شود را به قاتل جان سیاست ورزی مصلحانه تحت لایسنس هاشمی رفسنجانی مبدل کرد.

بدین منوال ۱۴۰۰ با توجه به مواضع ساختار شکنانه روحانی و زاویه گرفتن وی با رهبری می تواند پایان روحانی و بالتبع پایان سیاست ورزی «محللانه» اصلاح طلبان برای بازگشت به نظام باشد.

مگر آنکه طی این مدت اصلاح طلبان ابتکار عمل را در دست گرفته و با اخذ فاصله بهداشتی با روحانی مشکل خود را با نظام مستقیما و بدون تحشیه یک بار و برای همیشه و از طریق اعتذار و احتراز از تحاشی و پذیرش مسئولیت بابت اشتباهات ۸۸ مرتفع نمایند.

نامه شجاعانه و بموقع «الیاس حضرتی» و شماتت روحانی توسط وی در آن نامه بابت مواضع ساختارشکن روحانی بارقه امیدی بود که می تواند موید آن باشد که نزد اصلاح طلبان نیروهای کیفی و قابل وثوق هنوز محلی از اعراب می تواند داشته باشد تا مدیریت صحنه را از دست رادیکالهای جبهه خودی خارج کرده و در زمین نظام و مصلحت نظام بازی کنند و منافع ملی کشور را مرجح بر مصالح باندی و سیاسی خود قرار دهند!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نامه الیاس حضرتی ـ http://bit.ly/2sep4bY